شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٣ - درك وجدانى چون اختيار و اضطرار و خشم و اصطبار و سيرى و ناهار به جاى حس است
|
آن كه دزدد مال تو گويى بگير |
دست و پايش را ببر سازش اسير |
|
|
و آن كه قصد عورت تو مىكند |
صد هزاران خشم از تو مىدمد |
|
|
گر بيايد سيل و رخت تو برد |
هيچ با سيل آورد كينى خرد |
|
|
ور بيامد باد و دستارت ربود |
كى تو را با باد دل خشمى نمود |
|
|
خشم در تو شد بيان اختيار |
تا نگويى جبريانه اعتذار |
|
|
گر شتربان اشترى را مىزند |
آن شتر قصد زننده مىكند |
|
|
خشم اشتر نيست با آن چوب او |
پس ز مختارى شتر برده است بو |
|
|
همچنين سگ گر بر او سنگى زنى |
بر تو آرد حمله گردد منثنى |
|
|
سنگ را گر گيرد از خشم تو است |
كه تو دورى و ندارد بر تو دست |
|
|
عقل حيوانى چو دانست اختيار |
اين مگو اى عقل انسان شرم دار |
|
|
روشن است اين ليكن از طمع سحور |
آن خورنده چشم مىبندد ز نور |
|
|
چون كه كلى ميل او نان خوردنى است |
رو به تاريكى نهد كه روز نيست |
|
|
حرص چون خورشيد را پنهان كند |
چه عجب گر پشت بر برهان كند |
|
ب ٣٠٥٧- ٣٠٣٤ دلق: لباس ژنده.
خلاصه معنى بيتهاى ٣٠٣٤- ٣٠٣٨ اين است كه مؤاخذه شدن در قيامت و كيفر ديدن نتيجه طبيعى گستاخى بنده بر خدا و ناديده گرفتن حكم اوست. چنان كه اگر مهمان برابر سفارش صاحب خانه به خانه وى رود سگ بدو آسيبى نمىرساند، بنده نيز اگر نهى خدا را در محرمات كار بندد عقوبت نمىبيند اما او از فرمان برون مىرود ناچار به كيفر مىرسد. بيتهاى ٣٠٣٩- ٣٠٥٧ مثالهايى است محسوس براى نشان دادن اختيار آدمى در كارهاى خود.