شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٠ - دعوت كردن مسلمان مغ را
موقن: يقين دارنده. ايقان، مرتبه بالاتر از ايمان است و هر دو مرتبه بخشش حضرت حق است.
كنشت: (عبرى) معبد يهود، و در بيت مقصود «عبادتگاه كافران» است.
خرد و مرد: چيز كم ارزش، ته بساط، ناچيز.
مغالطه گونهاى است. كه بارها نظير آن در مثنوى عنوان شده است. بحثى در جبر و اختيار. مغ نمونه معتقد به جبر است (حقيقتا يا براى ساكت كردن طرف بحث) و مرد قدرى است و قائل به اختيار.
|
تو يكى قصر و سرايى ساختى |
اندر او صد نقش خوش افراختى |
|
|
خواستى مسجد بود آن جاى خير |
ديگرى آمد مر آن را ساخت دير |
|
|
يا تو بافيدى يكى كرباس تا |
خوش بسازى بهر پوشيدن قبا |
|
|
تو قبا مىخواستى خصم از نبرد |
رغم تو كرباس را شلوار كرد |
|
|
چاره كرباس چه بود جان من |
جز زبون راى آن غالب شدن |
|
|
او زبون شد جرم اين كرباس چيست |
آن كه او مغلوب غالب نيست كيست |
|
|
چون كسى بىخواست او بر وى براند |
خار بن در ملك و خانه او نشاند |
|
ب ٢٩٢٦- ٢٩٢٠ بعض شارحان مضمون اين بيت و ديگر بيتها را تا ٢٩٣٦ گفته مغ گرفتهاند با نگرش نخست به بيتها ظاهر نيز چنين مىنماياند اما سخن مغ با بيت ٢٩١٩ پايان مىيابد و چون طرح سخن شبههاى را در ذهنهاى ساده پديد مىآورد كه قدرت شيطان (معاذ الله) بيش از خداست. مولانا چنان كه شيوه اوست با آوردن مثالها اين شبهه را مىزدايد و اين گفتهها ادامه مىيابد.
|
صاحب خانه بدين خوارى بود |
كه چنين بر وى خلاقت مىرود |
|
|
هم خلق گردم من ار تازه و نوم |
چون كه يار اين چنين خوارى شوم |
|
|
چون كه خواه نفس آمد مستعان |
تسخر آمد ايش شاء الله كان |
|
|
من اگر ننگ مغان يا كافرم |
آن نيم كه بر خدا اين ظن برم |
|
|
كه كسى ناخواه او و رغم او |
گردد اندر ملكت او حكم جو |
|
|
ملكت او را فرو گيرد چنين |
كه نيارد دم زدن دم آفرين |
|