شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩ - عرضه كردن مصطفى
عرضه كردن مصطفى ٧ شهادت را بر مهمان خويش
|
اين سخن پايان ندارد مصطفى |
عرضه كرد ايمان و پذرفت آن فَتى |
|
|
آن شهادت را كه فَرُّخ بوده است |
بندهاى بسته را بگشوده است |
|
|
گشت مؤمن گفت او را مصطفى |
كه امشبان هم باش تو مهمان ما |
|
|
گفت و اللَّه تا ابد ضيف توام |
هر كجا باشم به هر جا كه روم |
|
|
زنده كرده و مُعتَق و دربان تو |
اين جهان و آن جهان بر خوان تو |
|
|
هر كه بگزيند جز اين بگزيده خوان |
عاقبت درّد گلويش ز استخوان |
|
|
هر كه سوى خوان غير تو رود |
ديو با او دان كه هم كاسه بود |
|
|
هر كه از همسايگىِّ تو رود |
ديو بىشكّى كه همسايهاش شود |
|
|
ور رود بىتو سفر او دور دست |
ديوِ بد همراه و هم سفره وى است |
|
|
ور نشيند بر سر اسب شريف |
حاسد ما، هست ديو او را رديف |
|
|
ور بچه گيرد از او شهناز او |
ديو در نسلش بود انباز او |
|
|
در نُبِى شَارِكْهُمُ گفته است حق |
هم در اموال و در اولاد اى شَفَق |
|
|
گفت پيغمبر ز غيب اين را جلى |
در مقالات نوادر با على |
|
|
يا رسول اللَّه رسالت را تمام |
تو نمودى همچو شمس بىغمام |
|
|
اين كه تو كردى دو صد مادر نكرد |
عيسى از افسونش با عازر نكرد |
|
|
از تو جانم از اجل نك جان ببرد |
عازر ار شد زنده ز آن دم باز مُرد |
|
ب ٢٧٦- ٢٦١ بندهاى بسته را گشودن: اشارت است به قرآن كريم در باره رسول ٦: وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ: و بار گرانشان را فرو مىنهد و زنجيرها را كه بر آنهاست.» (اعراف، ١٥٧)