شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٣ - در بيان آن كه نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلكه موجب مسخ است چنان كه در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مائده عيسى و جعل منهم القردة و الخنازير، و اندر اين امت مسخ دل باشد و به قيامت تن را صورت دل دهند نعوذ بالله
مىشد، ماهيان فراوان بر روى آب مىآمدند با شكمهاى فربه و از بسيارى بر يكديگر مىافتادند و چون شنبه مىگذشت هيچ ماهى روى آب نمىآمد. شيطان آنان را وسوسه كرد تا پيرامون آب حوضها كندند و آب را بدان حوضها افكندند و روز شنبه آب و ماهيان در آن حوضها مىافتاد، و آخر روز راه بر گشتنشان را به دريا مىبستند. و بر اين كار دلير شدند. حق تعالى به كيفر اين كار آنان را مسخ كرد. (خلاصه از تفسير ابو الفتوح رازى، ذيل اين آيه) اهلاك: تباه ساختن.
مقت: دشمن داشته شدن.
مسخ بدن در اين امت نيست: در برخى روايتها هم از طريق اهل سنت و هم از طريق شيعه، بودن مسخ در اين امت نيز ديده مىشود. چنان كه در سنن ابو داود آمده است:
«يمسخ منهم آخرون قردة و خنازير الى يوم القيامة.» (كتاب لباس، حديث ٤٠٣٩، ج ٤، ص ٤٦) و در امالى شيخ طوسى است: «يكون فى امتى الخسف و المسخ و القذف.» (امالى شيخ طوسى، ج ٢، ص ١٢، بحار الانوار، ج ٢٢، ص ٤٥٣) اما اين روايتها را به مسخ سيرت تأويل كردهاند.
|
اى دريده پوستين يوسفان |
گرگ برخيزى از اين خواب گران |
|
|
گشته گرگان يك به يك خوهاى تو |
مىدرانند از غضب اعضاى تو |
|
٣٦٦٢- ٣٦٦١/ ٤ بو الفطن: زيرك.
اختبار: آگاهى. (اگر خر را آگاهى بود شكل او موجب پستى وى نمىشد.) چنان كه صورت سگى، سگ اصحاب كهف را نقصانى نبود.
كبت: خوار كردن. و در حاشيه نسخه اساس ذيل اين كلمه نوشته است «بر رو افتادن.» و يكى از معنىهاى «كبت» هم همان است.
از ره سر: نهاد، درون، طبيعت.
چنان كه در ظاهر روايتها ديديم مسخ در اين امت نيز هست. مولانا گويد آن مسخ مسخ سيرت است در اين امت چون بنده بارها توبه شكست و به راه نافرمانى رفت دل او مسخ مىشود و روح انسانى او به جان حيوانى مبدل مىگردد. آن چه انسان را از ديگر