شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٥ - مثل آوردن اشتر در بيان آن كه در مخبر دولتى، فر و اثر آن چون نبينى جاى متهم داشتن باشد كه او مقلد است در آن
آن چه انقروى به عنوان حديث آورده به سخن مشايخ مانندهتر است.
نفس انثى را ...: بايد كوشيد نفس اسير عقل گردد. نه آن كه نفس بر عقل چيره شود.
جرى: با جرأت، با نيرو.
|
وصف حيوانى بود بر زن فزون |
ز آن كه سوى رنگ و بو دارد ركون |
|
|
رنگ و بوى سبزهزار آن خر شنيد |
جمله حجتها ز طبع او رميد |
|
|
تشنه محتاج مطر شد و ابر نه |
نفس را جوع البقر بد صبر نه |
|
|
اسپر آهن بود صبر اى پدر |
حق نبشته بر سپر جاء الظفر |
|
|
صد دليل آرد مقلد در بيان |
از قياسى گويد آن را نه از عيان |
|
|
مشك آلود است الا مشك نيست |
بوى مشكستش ولى جز پشك نيست |
|
|
تا كه پشكى مشك گردد اى مريد |
سالها بايد در آن روضه چريد |
|
|
كه نبايد خورد و جو همچون خران |
آهوانه در ختن چر ارغوان! |
|
|
جز قرنفل ياسمن يا گل مچر |
رو به صحراى ختن با آن نفر |
|
|
معده را خو كن بد آن ريحان و گل |
تا بيابى حكمت و قوت رسل |
|
ب ٢٤٧٥- ٢٤٦٦ ركون: ميل كردن (به چيزى).
جوع البقر: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٨/ ٢.
جاء الظفر: پيروزى آمد. اشارت است به آيهها و روايتها كه در باره صبر و عاقبت پسنديده آن آمده است.
|
صبر و ظفر هر دو دوستان قديماند |
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد |
|
(حافظ) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٩٥/ ٢) از قياس گفتن: تعريضى است بدان كه خواهد موضوعى را از راه استدلال به اثبات رساند در صورتى كه حقيقت براى عارف مشهود است.
مشك آلود: ظاهر آراسته.
كه خوردن: استعارت از سر گرم شدن به ظاهرهاست و محروم ماندن از حقيقت.
چنان كه ديديم خر از آغاز با روباه از توكل سخن راند و چون روباه وصف مرغزار و