شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٤ - در بيان آن كه دعاى عارف و اصل و درخواست او از حق همچو درخواست حق است از خويشتن كه كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا، و قوله«و ما رميت إذ رميت و لكن الله رمى»، و آيات و اخبار و آثار در اين بسيار است و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته به توبه نصو
در بيان آن كه دعاى عارف و اصل و درخواست او از حق همچو درخواست حق است از خويشتن كه كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا، و قوله «و ما رميت إذ رميت و لكن الله رمى»، و آيات و اخبار و آثار در اين بسيار است و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته به توبه نصوح آورد
|
آن دعا از هفت گردون در گذشت |
كار آن مسكين به آخر خوب گشت |
|
|
كآن دعاى شيخ نه چون هر دعاست |
فانى است و گفت او گفت خداست |
|
|
چون خدا از خود سؤال و كد كند |
پس دعاى خويش را چون رد كند؟ |
|
|
يك سبب انگيخت صنع ذو الجلال |
كه رهانيدش ز نفرين و وبال |
|
|
اندر آن حمام پر مىكرد طشت |
گوهرى از دختر شه ياوه گشت |
|
|
گوهرى از حلقههاى گوش او |
ياوه گشت و هر زنى در جست و جو |
|
|
پس در حمام را بستند سخت |
تا بجويند اولش در پيچ رخت |
|
|
رختها جستند و آن پيدا نشد |
دزد گوهر نيز هم رسوا نشد |
|
|
پس به جد جستن گرفتند از گزاف |
در دهان و گوش و اندر هر شكاف |
|
|
در شكاف تحت و فوق و هر طرف |
جست و جو كردند درى خوش صدف |
|
|
بانگ آمد كه همه عريان شويد |
هر كه هستيد از عجوز و گر نويد |
|
|
يك به يك را حاجبه جستن گرفت |
تا پديد آيد گهر دانه شگفت |
|
ب ٢٢٥٣- ٢٢٤٢ در خواست از عارف و اصل درخواست از حق است.
|
آن كه او بىنقش ساده سينه شد |
نقشهاى غيب را آيينه شد |
|
٣١٤٦/ ١ كه «لا يزال العبد يتقرب إلي بالنوافل حتى أحبه فإذا أحببته كنت له سمعا و بصرا و يدا و