شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٩ - باز گشتن نمامان از حجره اياز به سوى شاه توبره تهى و خجل همچون بد گمانان در حق انبياء
باز گشتن نمامان از حجره اياز به سوى شاه توبره تهى و خجل همچون بد گمانان در حق انبياء : بر وقت ظهور برائت و پاكى ايشان كه يوم تبيض وجوه و تسود وجوه و قوله ترى الذين كذبوا على الله وجوههم مسودة
|
شاه قاصد گفت هين احوال چيست؟ |
كه بغلتان از زر و هميان تهى است |
|
|
ور نهان كرديد دينار و تسو |
فر شادى در رخ و رخسار كو |
|
|
گر چه پنهان بيخ هر بيخ آور است |
برگ سيماهم وجوهم اخضر است |
|
|
آن چه خورد آن بيخ از زهر و ز قند |
نك منادى مىكند شاخ بلند |
|
|
بيخ اگر بىبرگ و از مايه تهى است |
برگهاى سبز اندر شاخ چيست؟ |
|
|
بر زبان بيخ گل مهرى نهد |
شاخ دست و پا گواهى مىدهد |
|
|
آن امينان جمله در عذر آمدند |
همچو سايه پيش مه ساجد شدند |
|
|
عذر آن گرمى و لاف و ما و من |
پيش شه رفتند با تيغ و كفن |
|
|
از خجالت جمله انگشتان گزان |
هر يكى مىگفت كاى شاه جهان |
|
|
گر بريزى خون حلالستت حلال |
ور ببخشى هست انعام و نوال |
|
|
كردهايم آنها كه از ما مىسزيد |
تا چه فرمايى تو اى شاه مجيد |
|
|
گر ببخشى جرم ما اى دل فروز |
شب شبىها كرده باشد روز روز |
|
|
گر ببخشى يافت نوميدى گشاد |
ور نه صد چون ما فداى شاه باد |
|
|
گفت شه نه اين نواز و اين گداز |
من نخواهم كرد هست آن اياز |
|
ب ٢٠٩٣- ٢٠٨٠ ظهور براءت انبياء: براى نمونه نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٥٦/ ٢، تهمت قارون بر موسى (ع).
يوم تبيض وجوه و تسود وجوه: «روزى كه چهرههايى سپيد گردد و چهرههايى