شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٦ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالى فى حق ابليس انه كان من الجن ففسق
مستحث: بر انگيخته.
حدث: پديد آمدن.
(اشارت است بدان كه در آفريدن حضرت حق بحث علت و حدوث بحثى زايد و بىمعنى است.) فندق تن: (اضافه مشبه به بمشبه) منادى تن است: اى تن كه همچون فندق مغزى و پوستى دارى عشق را كه جان است دوست خود بدان. جان مغز تو را كه حقيقت انسانى توست مىخواهد و تنت را به حساب نمىآرد.
بدلنا جلودا: گرفته از قرآن كريم است: إن الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب: آنان كه به آيتهاى ما كافر شدند، زودا كه برسانيم آنان را به آتشى كه هر چند بپزد پوستهاى آنان، به پوستهاى ديگر تبديل كنيم آن را تا بچشند عذاب را.» (نساء، ٥٦) مالك: فرشته موكل بر دوزخ كه در قرآن كريم بدو اشارت شده است: و نادوا يا مالك ليقض علينا ربك: ندا دادند اى مالك داورى كند بر ما پروردگارت.» (زخرف، ٧٧) آن كه دل بسته تن باشد و به پرورش آن اهتمام ورزد، با پوست دوستى كرده است و آن پوست بايد سوخته شود و از ميان برود تا جز مغز چيزى نماند. اما آن را كه با روح يا به فرمودهى مولانا با مغز دل بستگى است، در آن آتش نخواهد سوخت. ظرفى چوبين پر آب را اگر در آتش نهند، تنها چوب خواهد سوخت و آتش را بر آب كه درون آن است قدرتى نخواهد بود، بلكه آب آتش را خاموش خواهد نمود. چنان كه مالك دوزخ را كه خود در دوزخ است از آتش زيانى نمىرسد.
در معنى آيه ٥٦ سوره نساء روايتهايى رسيده است. مولانا از اين آيه شريفه تفسيرى عارفانه مىكند، آنان كه در جهنم به سر مىبرند و هر دم پوستشان مىسوزد و پوستى تازه بدانها داده مىشود، كسانى هستند كه به مغز (روح) توجهى نكردند و تنها در بند پرورش تن و لذتهاى جسمانى بودند اما آن كه روح را پرورش داد، و يا به گفته مولانا در بند تربيت مغز بود آتش را در او تأثيرى نيست بلكه اوست كه آتش را در فرمان مىگيرد.
|
نار شهوت را چه چاره؟ نور دين |
نوركم اطفاء نار الكافرين |
|
٣٧٠٠/ ١