شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٢ - فيما يرجى من رحمة الله تعالى معطى النعم قبل استحقاقها و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و رب بعد يورث قربا و رب معصية ميمونة و رب سعادة تأتى من حيث يرجى النقم ليعلم أن الله يبدل سيئاتهم حسنات
پوشيدن بترها: اشارت است به فقرههايى از دعاهاى مأثور چون: «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح.» نيز اين فقره از دعاى كميل: «كم من قبيح سترته.» راست باشى يا عتو: فرمانبردارى يا سركشى.
از پيش بيش: پيش از آن كه به دنيا بيايم روح مرا آفريدى و بيش از استحقاق من بود.
|
روح آن كس كو به هنگام الست |
ديد رب خويش و شد بىهوش و مست |
|
١٦٥٨/ ٢ محض بخشايش: بخشايش محض. عفوى كه در آن عقاب نيست. كنايت از ساحت قدس رب العزة.
لاابالى: پروا ندارم. حق من است. مأخذ آن روايتى است از رسول ٦: «من اذنب ذنبا فعلم أن لى أن اعذبه و أن لى أن اعفو عنه عفوت عنه.» (مجلسى، از ثواب الاعمال.
بحار الانوار، ج ٦، ص ٦) و مناسب با سروده مولانا و وصف او از چنين گنهكار، روايتى است از عبادة بن صامت و فضالة بن عبيد: «چون روز قيامت شود داورى در باره آفريدگان به پايان رسد دو مرد باقى ماند، فرمان رسد كه آن دو را به دوزخ برند. يكى از آن دو باز پس نگرد خداى جبار فرمايد او را باز گردانند. و چون بازش گردانند پرسد چرا واپس نگريستى؟ گويد اميد داشتم مرا به بهشت در آرى پس فرمان رسد تا او را به بهشت برند.» (كنز العمال، ج ١٤، ص ٥٠٩) در احاديث مثنوى (ص ١٦٤) از الجامع الصغير سيوطى حديثى است كه لفظ «لاابالى» در آن آمده است آن حديث را در كنز العمال نيز مىتوان ديد.
|
تو گنه بر من منه كژ مژ مبين |
من ز بد بيزارم و از حرص و كين |
|
|
من بدى كردم پشيمانم هنوز |
انتظارم تا شبم آيد به روز |
|
٢٧١٢- ٢٧١١/ ٢
|
لاابالى مر كسى را شد مباح |
كش زيان نبود ز غدر و از صلاح |
|
|
آتشى خوش بر فروزيم از كرم |
تا نماند جرم و زلت بيش و كم |
|
|
آتشى كز شعلهاش كمتر شرار |
مىبسوزد جرم و جبر و اختيار |
|
|
شعله در بنگاه انسانى زنيم |
خار را گلزار روحانى كنيم |
|