شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٧ - فرستادن عزرائيل ملك العزم و الحزم را
از بحر گرد انگيختن: اشارت است به خشك شدن دريا براى گذشتن موسى (ع) و گذشتن سبطيان از نيل.
جان از او آمد:
|
نيم جان بستاند و صد جان دهد |
آن چه در وهمت نيايد آن دهد |
|
٢٤٥/ ١ كيك و گليم سوختن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٦٧/ ٢.
صم و بكم و عمى: كر و لال و كور. گرفته از قرآن كريم است: صم بكم عمي فهم لا يرجعون. (بقره، ١٨) داستان خلقت آدم از خاك در تفسيرها و روايتها آمده است. در اينجا آن را از نوشته سور آبادى مىآوريم:
اما داستان آمدن جبرئيل براى برداشتن خاك چنان است: «جبرئيل را ٧ فرمود كه به زمين رو و قبضهاى خاك از جمله روى زمين بردار كه من از آن خليفتى خواهم آفريد و اگر زمين از تو زنهار خواهد زنهار ده. جبرئيل آمد و قصد كرد كه خاك بر گيرد. زمين با وى سخن آمد كه زنهار از من چيزى بر نگيرى كه دوزخ را از آن نصيب بود. جبرئيل وى را زنهار داد و باز گشت. خداى تعالى ميكائيل ٧ بفرستاد. زمين همچنان امان خواست باز گشت. آن گاه همچنين اسرافيل ٧. آن گه عزرائيل را فرمان آمد كه برو قبضهاى خاك از همه روى زمين برگير و وى را نگفت كه اگر زمين زنهار خواهد زنهار ده. عزرائيل آمد و قصد كرد به بر گرفتن خاك. زمين از وى زنهار خواست. عزرائيل گفت مرا فرمان خداى نگاه بايد داشت. نه مراد تو.» (قصص قرآن سور آبادى، ص ٤- ٥) در اين بيتها كه توصيف آمدن چهار فرشته الهى است به زمين، براى گرفتن خاك و ساختن جسد آدم، نكتههاى مهمى آمده است. چنان كه ديديم سه فرشته از لابه خاك متأثر شدند و بر او رحمت آوردند. و عزرائيل از خاك برداشت. آن سه فرشته مظهر لطف حقاند و عزرائيل مظهر قهر او و هر يك بر آن مىروند كه سرشت اوست.
نكته ديگر اينكه هر جا امر و نص صريح است بايد آن را پذيرفت و تأويل و قياس را رها كرد و اين تعريضى است به كسانى كه ظاهر برخى آيهها و حديث را رها كرده به