شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٣ - تفسير أسفل سافلين إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم أجر غير ممنون
تفسير أسفل سافلين إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم أجر غير ممنون
|
ليك گر باشد طبيبش نور حق |
نيست از پيرى و تب نقصان و دق |
|
|
سستى او هست چون سستى مست |
كاندر آن سستيش رشك رستم است |
|
|
گر بميرد استخوانش غرق ذوق |
ذره ذرهاش در شعاع نور شوق |
|
|
و آن كه آنش نيست باغ بىثمر |
كه خزانش مىكند زير و زبر |
|
|
گل نماند خارها ماند سياه |
زرد و بىمغز آمده چون تل كاه |
|
ب ٩٧٨- ٩٧٤ الا الذين آمنوا ...: تتمه آيهاى است كه قبلا نوشته شد. «پس باز گردانديم او را فروتر فروتران؟ جز آنان كه گرويدند و كارهاى نيكو كردند پس آنان را پاداشى است نابريدنى.» نور حق: كنايت از روشنى دل يا راهنماى كامل.
دق: طعنه، سرزنش.
|
سيئاتم چون وسيلت شد به حق |
پس مزن بر سيئاتم هيچ دق |
|
٢٩٩١/ ٢ رشك رستم: اشارت است به حالتى كه مست را دست مىدهد و دلير مىشود.
پيرى و پژمردگى براى كسى است كه درون او از نور حق روشن نباشد، اما آن كس را كه چنين موهبتى نصيب شده سالخوردهگى و سستى جسم زيانش نمىرساند.
|
تا چه زلت كرد آن باغ اى خدا |
كه از او اين حلهها گردد جدا |
|
|
خويشتن را ديد ديد خويشتن |
زهر قتال است هين اى ممتحن |
|
|
شاهدى كز عشق او عالم گريست |
عالمش مىراند از خود جرم چيست؟ |
|
|
جرم آن كه زيور عاريه بست |
كرد دعوى كين حلل ملك من است |
|