شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٢ - تفسير خلقنا الإنسان فى أحسن تقويم ثم رددناه أسفل سافلين و تفسير و من نعمره ننكسه فى الخلق
سجده كرد.) همچو آدم: چنان كه آدم مسجود بود و مردود شد، زيبايى او نيز كه جلوهاى از جلوههاى حق بود و ملك آن را سجده مىكرد، دگرگون گشت. ثم رددناه أسفل سافلين و در آن تلميحى است به اصل سرشت آدم كه از خاك است و ديگر بار به خاك مىرود كه منها خلقناكم و فيها نعيدكم. (طه، ٥٥) افزون زيستى: اشارت است به قرآن كريم: و منكم من يرد إلى أرذل العمر لكي لا يعلم بعد علم شيئا. (نحل، ٧٠) اذلال: خوار كردن.
داد و داورى: اشارت است به دو وصف از اوصاف ربوبيت. داده فضل است و داورى عدل.
حله پريدن: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است كه لباسهاى آدم و حوا از تنشان ريخت و آنان خود را به برگ درخت مىپوشيدند: بدت لهما سوآتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة. (اعراف، ٢٢) شعشع: تابان، و اشارت است به زيبايى جوانى و از دست رفتن نيرو و ضعف پيرى جاى آن را گرفتن.
اصلع: كل. بىمو.
زهره زنان: كنايت از كم جرأتى.
مرد در بغل كردن: كشتى گرفتن.
شدن: راه رفتن.
تفسيرى شاعرانه و تشبيهى عارفانه است، از انسان و زيبايى كه در او نهاده است و رسيدن او از جوانى به پيرى و از دست رفتن نشاط آن دوران، و گرفتار شدن به مشقتها. (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: «داستان پير چنگى» ١٩١٦/ ١) و مقايسهاى است ميان جوانى و پيرى با آفريده شدن آدم در بهشت، و رانده شدن از آن، سپس به دنيا افتادن، و گرفتارى آن را تحمل كردن.