شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥ - در سبب ورود اين حديث مصطفى صلوات الله عليه كه الكافر يأكل فى سبعة امعاء و المؤمن يأكل فى معى واحد
پر بود اجسام ...: «شاه» در اين بيت رمز ولىِّ خداست كه قدرت او از قدرت حق تعالى است و «لشكر» مؤمناناند كه جز بدو نمىانديشند. دشمن او را دشمن خود و دوست او را دوست خود مىدانند.
اعداى جاه: دشمنان شاه. (اطاعت شاه سراسر وجود سپاهى را گرفته است، از آن رو دشمن او را دشمن خود مىبيند هر چند برادر او باشد.) تو به خشم شه زنى: اگر براى اطاعت شاه نباشد لشكرى را با كسى كه با او مىجنگد دشمنى نيست.
آب روح شاه: اشارت است بدان چه آن را حديث پنداشتهاند: «شاه همچون جوى بزرگ است كه جوىها از آن نيرو مىگيرند. اگر گوارا باشد جوىها گوارايند و اگر شور باشد شورند.» مضمون اين گفته را در شاهنامه مىتوان ديد:
|
ز گردون نتابد به بايست ماه |
چو بىدادگر شد جهان دار شاه |
|
(شاهنامه، داستان رفتن بهرام به خانه دهقان) رعيت دين شه دارد: بر اساس گفتهاى است كه آن را حديث پنداشتهاند: «النَّاسُ عَلَى دينِ مُلُوكِهِم.»
|
بگذرد اين صِيت از بصره و تبوك |
ز آن كه النّاسُ على دين الملوك |
|
٢٠٦١/ ٢ سلطان عَبس: نگاه كنيد به ذيل بيت ٢٠٥٦/ ٢.
در بيت ٦٧ از زبان رسول ٦ گفت آنان به خوى او پروردهاند. چنان كه شيوه اوست به مناسبت در اين بيتها به نكتهاى دقيق اشارت مىكند و آن اينكه اگر بنده بدان مقام رسيد كه خود را مسخر فرمان مولى ديد، بدان نمىنگرد كه خود كيست، بدان مىنگرد كه خواست مولى چيست. چنان كه در ميدان رزم سرباز بر دشمن حمله مىكند و او را به خاك و خون مىافكند حالى كه خود با او دشمنى ندارد. آن عكس خشم شاه است كه او را بدان حمله وا مىدارد.
|
هر يكى يارى يكى مهمان گزيد |
در ميان يك زفت بود و بىنديد |
|
|
جسم ضَخْمى داشت كس او را نبرد |
ماند در مسجد چو اندر جامْ دُرد |
|