شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣ - در سبب ورود اين حديث مصطفى صلوات الله عليه كه الكافر يأكل فى سبعة امعاء و المؤمن يأكل فى معى واحد
در سبب ورود اين حديث مصطفى صلواتُ اللَّه عليه كه الكافر يأكل فى سبعةِ امعاء وَ المؤمن يأكل فى معىً واحدٍ
|
كافران مهمان پيغمبر شدند |
وقت شام ايشان به مسجد آمدند |
|
|
كآمديم اى شاه ما اينجا قُنُق |
اى تو مهماندار سكّان افق |
|
|
بىنواييم و رسيده ما ز دور |
هين بيفشان بر سر ما فضل و نور |
|
|
گفت اى ياران من قسمت كنيد |
كه شما پر از من و خوى منيد |
|
ب ٦٧- ٦٤ سبب ورود حديث: در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى سه روايت آمده است. از آن سه روايت آن چه به سروده مولانا نزديكتر مىنمايد روايتى است از نوادر الاصول فى معرفة اخبار الرسول. خلاصه ترجمه آن اينكه: سى تن سوار از مردم غفار نزد رسول ٦ آمدند. ميان آنان مردى بود كه او را ابو بصيره مىگفتند. رسول آنان را بر اصحاب خود بخش كرد و هر يك به قدر طعامى كه داشت مهمان پذيرفت. ابو بصيره باقى ماند و چنان مىديدند كه طعامى براى سير كردن او ندارند. رسول ٦ او را با خود برد و فرمود طعامى پيش او نهادند. طعام را چنان خورد كه گويى ظرف آن را ليسيده است. پس شير براى او آوردند تا بيست قدح نوشيد و شب نزد رسول ٦ ماند و مسلمان شد. چون بامداد رسول خدا براى نماز به مسجد رفت. ابو بصيره با او همراه شد و نماز بامداد را با او خواند. چون پيغمبر سلام گفت رو به اصحاب كرد و فرمود برادر خود را بياموزانيد و مژدهاش دهيد. پس آن مرد در پى رسول افتاد. چون پيامبر به خانه رسيد فرمود براى او طعامى بياورند. وى اندكى خورد و گفت سير شدم. رسول خدا دست بر شانه او زد و آن مضمون را فرمود. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١٦١) و نزديك به اين روايت روايتى است كه مجلسى از طريق ابن عمر از رسول ٦ آورده است كه: هفت تن نزد