شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٨ - مناجات
|
آمده اول به اقليم جماد |
وز جمادى در نباتى اوفتاد |
|
|
سالها اندر نباتى عمر كرد |
وز جمادى ياد نآورد از نبرد |
|
|
وز نباتى چون به حيوانى فتاد |
نآمدش حال نباتى هيچ ياد |
|
|
همچنين اقليم تا اقليم رفت |
تا شد اكنون عاقل و دانا و زفت |
|
٣٦٤٦ و ٣٦٣٨- ٣٦٣٦/ ٤ اين مرحله را نيز پشت سر مىگذارد و مرحلهاى را مىپيمايد كه برون از حواس و جهات است. تا بدان مرحله نرسيده از آن سيرهاى متنوع يا به تعبير مولانا حشرهاى گونهگون نشانى مىتوان يافت، اما چون از لب بحر گذشت و پا به درون آن گذاشت، ديگر نشانى نيست. سير از مرحله جمادى تا انسانى چون سفر در خشكى، و سير در عالم مجردات چون در درياست كه نشانى ندارد. سپس خطاب به انسان مىكند كه تو آن مرحلهها را ديدهاى و كون بعد از فساد و فساد بعد از كون را بارها مشاهده كردهاى و باز هم به جسم و زندگانى جسمانى دل خوش كردهاى؟
|
هين بده اى زاغ اين جان، باز باش |
پيش تبديل خدا جانباز باش |
|
|
تازه مىگير و كهن را مىسپار |
كه هر امسالت فزون است از سه پار |
|
|
گر نباشى نخل وار ايثار كن |
كهنه بر كهنه نه و انبار كن |
|
|
كهنه و گنديده و پوسيده را |
تحفه مىبر بهر هر ناديده را |
|
|
آن كه نو ديد او خريدار تو نيست |
صيد حق است او گرفتار تو نيست |
|
|
هر كجا باشند جوق مرغ كور |
بر تو جمع آيند اى سيلاب شور |
|
|
تا فزايد كورى از شورابها |
ز آن كه آب شور افزايد عمى |
|
|
اهل دنيا ز آن سبب اعمى دلاند |
شارب شورابه آب و گلاند |
|
|
شور مىده كور مىخر در جهان |
چون ندارى آب حيوان در نهان |
|
|
با چنين حالت بقا خواهى و ياد |
همچو زنگى در سيه رويى تو شاد |
|
|
در سياهى زنگى ز آن آسوده است |
كو ز زاد و اصل زنگى بوده است |
|
|
آن كه روزى شاهد و خوش رو بود |
گر سيه گردد تدارك جو بود |
|
|
مرغ پرنده چو مانده در زمين |
باشد اندر غصه و درد و حنين |
|
|
مرغ خانه بر زمين خوش مىرود |
دانه چين و شاد و شاطر مىدود |
|