شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٩ - مناجات
|
ز آن كه او از اصل بىپرواز بود |
و آن دگر پرنده و پرواز بود |
|
ب ٨٢٢- ٨٠٨ زاغ و باز: زاغ به درازى عمر مشهور است و خوراك آن از مردار و جايگاهش در سرگين جاى و مكانهاى ناپاك، اما باز بلند پرواز است و در آسمانها مىپرد. زاغ رمز تن پروران است و باز رمز پرورش دهندگان روح. در منظومه «زاغ و عقاب» (اثر مرحوم دكتر خانلرى) تصوير زيبايى از اين دو مىتوان ديد.
سه پار: مقصود عالم جمادى، نباتى، و حيوانى است.
هر امسال: آدمى در هر يك از مرحلههاى گذشته تكاملى داشته و در مرحله چهارم (انسانى) فزونتر بهره گرفته.
ايثار كن: بخشنده.
كهنه بر كهنه نهادن: به زندگانى جسمانى و مادى سر و صورت بيشتر دادن.
ناديده: آن كه از عالم انسانى خبر ندارد. آن كه جز زندگى مادى چيزى نمىبيند.
نو ديدن: رسيدن به عالم انسانى. زندگانى جاويدان را ديدن. حقيقت را مشاهده كردن.
مرغ كور: كه ديده حقيقت بين ندارد، كه تنها به فكر دنياست.
|
ترك اين تزوير گو شيخ نفور |
آب شورى جمع كرده چند كور |
|
١٠٤٨/ ٤
|
چون كه آب خوش نديد آن مرغ كور |
پيش او كوثر نمايد آب شور |
|
٢٥٩٣/ ٤ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٩٣ و ١٠٤٨/ ٤) شارب شورابه: دل خوش كرده به زندگانى دنياوى و نعمتهاى اين جهان.
زاغ يكى از چهار مرغ است كه ابراهيم (ع) مأمور كشتن آنها شد. «زاغ» در تعبير مولانا رمز كسانى است كه زندگانى دراز اين جهان را دوست دارند و با متاع آن كه سراسر غرور است، مىسازند. «مرغان كور» نيز تعبير ديگرى است از همين دسته مردم.
|
آب خود شيرين كن از بحر لدن |
آب بد را دام اين كوران مكن |
|
|
خيز شيران خدا بين گورگير |
تو چو سگ چونى به زرقى كور گير |
|
١٠٥١- ١٠٥٠/ ٤