شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٨ - در بيان آن كه ما سوى الله، هر چيزى آكل و مأكول است همچون آن مرغى كه قصد صيد ملخ مىكرد و به صيد ملخ مشغول مىبود و غافل بود از باز گرسنه كه از پس قفاى او قصد صيد او داشت اكنون اى آدمى صياد آكل، از صياد و آكل خود آمن مباش اگر چه نمىبينيش به نظر چشم به
|
چون بدادى دست خود در دست پير |
پير حكمت كه عليم است و خطير |
|
|
كو نبى وقت خويش است اى مريد |
تا از او نور نبى آيد پديد |
|
|
در حديبيه شدى حاضر بدين |
و آن صحابه بيعتى را هم قرين |
|
|
پس ز ده يار مبشر آمدى |
همچو زر ده دهى خالص شدى |
|
|
تا معيت راست آيد، ز آن كه مرد |
با كسى جفت است كو را دوست كرد |
|
|
اين جهان و آن جهان با او بود |
وين حديث احمد خوش خو بود |
|
|
گفت المرء مع محبوبه |
لا يفك القلب من مطلوبه |
|
|
هر كجا دام است و دانه كم نشين |
رو زبون گيرا زبون گيران ببين |
|
|
اى زبون گير زبونان اين بدان |
دست هم بالاى دست است اى جوان |
|
|
تو زبونى و زبون گير اى عجب |
هم تو صيد و صيد گير اندر طلب |
|
|
بين أيدي خلفهم سدا مباش |
كه نبينى خصم را و آن خصم فاش |
|
|
حرص صيادى ز صيدى مغفل است |
دلبريى مىكند او بىدل است |
|
ب ٧٥٢- ٧٤١ پير حكمت:
|
غير پير استاد و سر لشكر مباد |
پير گردون نى ولى پير رشاد |
|
٤١٢١/ ٦ خطير: بزرگ، بلند رتبت.
نبى وقت:
|
گفت پيغمبر كه شيخ رفته پيش |
چون نبى باشد ميان قوم خويش |
|
١٧٧٣/ ٣ در حديبيه حاضر شدن: با رسول ٦ قرين گشتن. در بيعت او بودن.
اشارت است بدان چه در قرآن كريم آمده است: إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله. (فتح، ١٠) و نيز آيه ١٨ همين سوره. و آن اشارت است به بيعت مردم با رسول خدا كه در حديبيه بود كه آن را «بيعة الرضوان» گفتهاند مسلمانان در آن جا با رسول بر مرگ بيعت كردند و گفتهاند بيعت كردند كه نگريزند. حديبيه را به تشديد و تخفيف باء (هر دو) خواندهاند و آن مصغر حدباء است و به معنى كجى يا خميدگى. درختى خميده در