شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٦ - در بيان آن كه ما سوى الله، هر چيزى آكل و مأكول است همچون آن مرغى كه قصد صيد ملخ مىكرد و به صيد ملخ مشغول مىبود و غافل بود از باز گرسنه كه از پس قفاى او قصد صيد او داشت اكنون اى آدمى صياد آكل، از صياد و آكل خود آمن مباش اگر چه نمىبينيش به نظر چشم به
آكل و مأكول بود ...: در همان حال كه مرغ به شكار كرم مشغول بود صيادى ديگر او را شكار كرد، و او چون خود را آكل مىدانست، از شكار شدن غفلت داشت.
آه سحر: شارحان پيش از نيكلسون آن را فرياد و فغان صاحب كالا معنى كردهاند، نيكلسون هم اين معنى را پسنديده و به بيت:
|
گفت فردا بشنوى اين بانگ را |
نعره يا حسرتا وا ويلتا |
|
٢٨٠٣/ ٣ ارجاع داده است. ولى بهتر است «آه سحر» را نفرين صاحب كالا معنى كرد كه اثر مىكند و شحنه را به سوى دزد راه مىنمايد. و مىتوان گفت آن به معنى فريادى است كه شبگردان سر مىدادند تا دزدان بدانند شحنه پى آنان است.
و هو يطعمكم: و او شما را مىخوراند. گرفته از قرآن كريم است: قل أ غير الله أتخذ وليا فاطر السموات و الأرض و هو يطعم و لا يطعم: بگو آيا جز خدا دوستى بگيرم؟ خدايى كه آفريننده آسمانها و زمين است و او مىخوراند و او را نمىخورانند.» (انعام، ١٤) جذوب: كشنده. جذوب مأتم: كنايت از مصيبت شكار شدن.
عنوان بحث آكل و مأكول بودن كل آفريدههاست، اما غرض بيان معنى فلسفى اين مطلب نيست، چرا كه آن را چنان كه اشارت كرديم در بيتهاى ٣٠/ ٣ به بعد توضيح داده است.
مضمون اين بيتها ترساندن از شكار شدن در دست شيطان و هواى نفس است و دستخوش وسوسههاى نفس گرديدن. هنگامى كه ديو شهوت بر آدمى مىتازد و در پى شكار اوست نبايد ايمن باشد بلكه بايد به كسى پناه برد كه بتواند او را از وى برهاند و او خداست يا آن كه از جانب خدا مأمور دستگيرى است چنان كه فرمايد:
|
هر خيالى را خيالى مىخورد |
فكر آن فكر دگر را مىچرد |
|
|
تو نتانى كز خيالى وارهى |
يا بخسبى كه از آن بيرون جهى |
|
|
فكر زنبور است و آن خواب تو آب |
چون شوى بيدار باز آيد ذباب |
|
|
چند زنبور خيالى در پرد |
مىكشد اين سو و آن سو مىبرد |
|
|
كمترين آكلان است اين خيال |
و آن دگرها را شناسد ذو الجلال |
|
|
هين گريز از جوق اكال غليظ |
سوى او كه گفت ماايمت حفيظ |
|