شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٧ - در بيان آن كه ما سوى الله، هر چيزى آكل و مأكول است همچون آن مرغى كه قصد صيد ملخ مىكرد و به صيد ملخ مشغول مىبود و غافل بود از باز گرسنه كه از پس قفاى او قصد صيد او داشت اكنون اى آدمى صياد آكل، از صياد و آكل خود آمن مباش اگر چه نمىبينيش به نظر چشم به
|
يا به سوى آن كه او آن حفظ يافت |
گر نتانى سوى آن حافظ شتافت |
|
|
دست را مسپار جز در دست پير |
حق شده است آن دست او را دستگير |
|
|
پير عقلت كودكى خو كرده است |
از جوار نفس كاندر پرده است |
|
|
عقل كامل را قرين كن با خرد |
تا كه باز آيد خرد ز آن خوى بد |
|
|
چون كه دست خود به دست او نهى |
پس ز دست آكلان بيرون جهى |
|
|
دست تو از اهل آن بيعت شود |
كه يد الله فوق أيديهم بود |
|
ب ٧٤٠- ٧٢٩ ذباب: بيشتر به معنى «مگس» است، ليكن در اين بيت «زنبور» مقصود است.
اكال: بسيار خورنده.
اكال غليظ: كنايت از وسوسههاى شيطانى و خيالهاى فاسد.
ماايمت حفيظ: ما تو را نگاهبانيم. إن ربي على كل شيء حفيظ. (هود، ٥٧) و ربك على كل شيء حفيظ. (سبا، ٢١) جوار: همسايگى.
عقل كامل: پير راهنما.
يد الله فوق أيديهم: دست خدا برتر دستهاى آنان است.» (فتح، ١٠) هواهاى نفسانى و وسوسههاى شيطانى آدمى را به خود مشغول مىدارد و اگر در خواب ساعتى از گزند آن برهد چون بيدار شود گرفتار آن گردد. چنان كه زنبوران بر برهنه هجوم مىآورند و او به آب فرو مىرود تا از گزندشان برهد. چون سر از آب بر آرد زنبورها بر تن او مىنشينند.
|
آن چنان كه عور اندر آب جست |
تا در آب از زخم زنبوران برست |
|
|
مىكند زنبور بر بالا طواف |
چون بر آرد سر ندارندش معاف |
|
|
آب ذكر حق و زنبور اين زمان |
هست ياد آن فلانه و آن فلان |
|
٤٣٦- ٤٣٤/ ٤ آن كه آدمى را در هر حال از اين آسيب نگه مىدارد ياد خداست يا راهنمايى آن كه از سوى او مأذون است. عقلى را كه از همنشينى با هواى نفس از كار باز مانده با آب تعليم پير كامل خرد، قرين گردان و خود را از آسيب زنبوران هواى نفس برهان.