نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٧٠ - پاسخهاى قطب الدين راوندى به برخى شبهات
چشم او؛ در حالى كه آيه ياد شده، چشم را محجوب ياد خداوند شمرده است.
پاسخ: مراد اين است كه آنها كوردل هستند و كورى دل، كنايه از غفلت از ياد خداوند است؛ چنان كه وقتى گفته مىشود «عمى قلب فلانٍ»، مراد اين است كه در برابر آنچه از خداى حكيم به او القا مىشود، متنبّه و متذكّر نمىگردد و چيزى نمىفهمد. از اين رو در ادامه آيه مىفرمايد: «وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً»؛ يعنى آنان بر اثر تيرگى دل، ديگر لايق شنيدن پيام الهى نيستند؛ چنان كه مىفرمايد: «أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»[١].
بنابراين زمانى كه چشم دل اسير حجاب مىگردد، گوشها پيام حق را نخواهد شنيد و ديدگان نيز حقايق را نخواهد ديد؛ زيرا در اين صورت، قلب چيزى را ادراك نمىكند. در باب دين و تديّن نيز آنچه اثرگذار است، بينايى يا كورى دلهاست؛ چنان كه خداوند مىفرمايد: «وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها»[٢]؛ بنابراين حجابِ تعامى و تغافل كه دل را بيمار ساخته است، عامل مهمّى در ناشنوايى گوشها و نابينايى ديدگان خواهد بود.
پرسش: گفتهاند كه در آيه «أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ»[٣] از آنجا كه ميان علم غيب و كتابت نسبتى وجود ندارد، قرار گرفتن آن دو در كنار هم مناسبتى ندارد؛ علاوه بر آنكه قريش مردمانى امّى بودند كه خواندن و نوشتن نمىدانستند؛ پس چگونه قرآن مىفرمايد: «فَهُمْ يَكْتُبُونَ ...».
پاسخ: كتابت در آيه به معناى «حكم» است و معناى آيه اين است كه آيا آنان علم غيب دارند كه چنين حكم مىكنند؟ شاهد اين معنى آن است كه واژه «يكتب» در شعر
[١] . حج/ ٤٤« آيا در زمين سير نمىكنند تا[ با عبرت آموزى] صاحب دلهايى شوند كه به كمك آن بينديشند و گوشهاى شنوايى داشته باشند. همانا ديدگان نابينا نمىگردد، بلكه قلبهايى كه درون سينه هاست، كور مىگردد».
[٢] . انعام/ ٢٥« و بر دلهاى آنان حجابهايى نهاديم تا حقايق را نفهمند و در گوشهاى آنان نيز پنبه قرار داديم وآنان هر نشانههاى را كه مىبينند ايمان نمىآورند».
[٣] . طور/ ٤١ و قلم/ ٤٧.