نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٥١ - سخنى درباره سحر در قرآن
مانند استفاده از جيوه و ديگر ترفندها بهره جسته بودند، در نتيجه مردم چنين مىپنداشتند كه آنها نيز مانند مار در جنب و جوشاند، و اينكه مىفرمايد: «چشمهاى مردم را جادو كردند» بدان جهت است كه مردم به دليل فاصله زياد با صحنه حقيقت آنچه به نمايش درآمده بود را نمىدانستند و نمىديدند. بنابراين اجازه ورود در صحنه را نيز نمىدادند تا مبادا نقشهشان بر ملا شده رسوا گردند. اين خود دليل بر آن است كه سحر واقعيّتى ندارد، زيرا اگر آن ريسمانها و عصاها به يارى سحر و جادو تبديل به مارهاى واقعى شده بودند، نمىفرمود: «چشمهاى مردم را جادو كردند» بلكه مىفرمود: چون عصاها را افكندند تبديل به مارها شد. همچنين نمىفرمود: در اثر سحر ايشان تخيّل مىشد كه در جنب و جوش است.[١] امّا اينكه در جاى ديگر سحر ايشان را عظيم خوانده به دليل آن است كه براى مردم صحنهاى بسيار هولناك و شگفت و عظيم بود.
فخر رازى ذيل آيه مىنويسد: كسانى كه سحر را تنها ظاهر فريبى مىدانند به اين آيه مباركه استدلال كردهاند. قاضى گفته است: اگر واقعا سحر بوده، پس دلها را فريب داده و جادو كردهاند نه چشمها را. بنابراين منظور آن است كه با خيالآفرينى وضعيت و اوضاعى شگفت به صورت تخيّل ايجاد كرده بودند، در عين آن كه در واقع آن گونه كه تخيّل مىشد نبوده. واحدى گويد: مراد از آيه اين است كه چشمهاى مردم را سحر كردند يعنى با اين فريبكارىها چشمها را از ديدن واقعيّتها منحرف كردند.
برخى گفتهاند: ريسمانها و عصاهايى آورده بودند و ريسمانها را با جيوه اندوده درون عصاها جاسازى كرده بودند، سپس در اثر گرماى آفتاب به حركت درآمده درهم مىپيچيدند و تعداد آن عصاها بسيار بود و مردم گمان مىكردند كه با اختيار و نيروى درونى خود حركت مىكنند.[٢]
جصّاص گويد: هرگاه سحر گفته شود منظور از آن هر پديده ساختگى بىواقعيت و بىاساس است، و خداى كه فرمود: «سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ» يعنى چنان ساخته و پرداخته كردند كه گمان مىرفت ريسمانها و عصاهاشان تكان مىخورد و در جاى ديگر فرمود: «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى» يعنى اينكه در اثر سحرشان گمان
[١] . مجمع البيان، ٤/ ٤٦١.
[٢] . تفسير كبير، ١٤/ ٢٠٣.