نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٦ - شيوه داستانسرايى در قرآن
تاريخى بهره نگرفته است و هر آنچه ذكر كرده، عين حقيقت و طبق واقعيّت است؛ زيرا داستانهاى تخيّلى نمىتواند شاهدى آموزنده باشد.
شيوه داستانسرايى در قرآن
اسلوب قصه در قرآن با شيوه متداول در ميراث فرهنگى و ادبى، متفاوت است؛ زيرا قرآن در نقل ماجراها و حوادث به صورت گزينشى عمل مىكند و تنها بخشهاى گزينش شده را آن هم به صورت خلاصه و پيراسته از جزئيات كم اهميت بازگو مىكند و گاه در چينش اين بخشها پيوستگى داستان لحاظ نمىشود و تكيه سخن بر نقاط مهم و كليدى است و در بيشتر موارد، هنگام نقل داستان، حقايق و موضوعات اعتقادى، اخلاقى، سنتهاى حاكم بر جهان و يا تشريع و قانونگذارى ذكر مىگردد.
آنچه ياد شد و ديگر ويژگيهايى كه توجه خاصى را مىطلبد، سبب مىشود كه قصه در قرآن، يك كار مستقل هنرى با ويژگيهاى خاص تلقّى نگردد؛ زيرا قرآن كتاب هدايت است و هنر را در همان راستا به كار مىگيرد و از اين رو تنها به بخشهايى اهتمام مىورزد كه در برآوردن اين هدف هدايتى مؤثر باشد و به آنچه به اين غرض مربوط نمىشود، اهميت زيادى نمىدهد.
نكته ديگر اينكه سبك قرآن، سبكى گفتارى است نه نوشتارى؛ بنابراين التزامى ندارد كه همه بخشهاى يك داستان را با جزئيّات آن و به صورت منظّم و منسجم بيان كند؛ آن گونه كه شأن يك نوشتار است. بنابراين در بازگو كردن داستانها ترتيب زمانى و بخشهاى يك حادثه را آن گونه كه رخ داده است، مراعات نمىكند، بلكه از يك حادثه به حادثهاى ديگر منتقل مىشود و سمند سخن را آن گونه كه مقام اقتضا مىكند، مىراند.
بنابراين قرآن در بيان يك رخداد، شيوه خاص خود را دنبال مىكند و همان گونه كه در عرضه ديگر موضوعات، آميخته سخن مىگويد و با توجه به مناسبتهاى پيش آمده، مفاهيم گوناگون را با هم مىآميزد، در قصه نيز چنين عمل مىكند و بدين ترتيب، از شيوههاى مرسوم در تدوين كتابها كاملًا جداست؛ چرا كه ساختار قرآن، گفتارى و خطابى است و از قيد و بندهاى اسلوب نوشتارى رهاست. حقايق جهان هستى، معارف اعتقادى، احكام شرعى، موعظه و ارشاد و بيم و اميد، همه را باهم