نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٥ - همسران پيامبر
مىچيد و نظام تازهاى را كه خداى سبحان چونان هدايت و رحمتى نازل كرده بود تثبيت مىكرد.
براى روشن شدن بىپايگى اين داستان ساختگى همين بس كه بدانيم، زينب دختر اميمه عمه پيامبر است كه با نظر لطف و عنايت پيامبر باليده و پيامبر او را مىشناخته و از جمال و كمال او نيز پيش از ازدواجش با زيد خبر داشته، و او خود براى زيد خواستگارىاش فرموده بود، حال آن كه برادرش راضى نمىشد كه يك دختر قرشى هاشمى همسر بنده زرخريد خديجه كه او را به پيامبر بخشيده بود گردد.
او همانند همه امّت عرب، اين را ننگ خواهرش مىدانست، اما پيامبر مىخواست اين محاسبات تعصبآميز جاهلى را برهم زند و اعلام كند كه هيچ عربى بر عجمى برترى جز به دليل تقوا ندارد. او راه چاره را در اين مىبيند كه كسان خويش را در راه شكستن هيبت و هيمنه جاهليّت فدا سازد. براى تحقق اين هدف، بايد دختر عمّهاش زينب- كه زنى شايسته، مطيع پروردگار و تسليم در برابر مصلحت مكتب خويش است- بار شورش بر ضدّ رسومات جاهلى عرب را بر دوش كشد و هزينه آن را بپردازد و با به جان خريدن حرف و حديثهاى ديگران فداكارى كند.
او به خاطر خدا در برابر خواست پيامبر و تصميم وى مبنى بر مبارزه، تسليم بود.
آيه نيز همين را اعلام كرد: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً»[١] و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و رسولش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد؛ و هركس خدا و رسولش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهى آشكارى گرديده است.
هنگامى كه اين آيه نازل شد، عبداللَّه و خواهرش زينب راهى جز پذيرش و تسليم نداشتند، لذا گفتند: اى پيامبر خدا؛ ما راضى هستيم. اما وقتى زينب به خانه شوهر رفت اخلاقشان باهم سازگار نشد؛ و شايد به دليل عرفيّات و عادات موروثى كه بر آن پرورش يافته بودند. چه بسا زينب طبق عادت او را تحقير مىكرده يا بر او فخر مىفروخته و اين براى زيد قابل تحمل نبوده، بارها از بدرفتارى او نزد
[١] . احزاب/ ٣٦.