دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٢
بشير بن جذلم
وى از ياران امام سجاد (ع) بود كه در سفر اهل بيت امام حسين (ع) از شام به مدينه همراه آنان بود. وى در دمشق محافظ و مأمور رسيدگى به اهل بيت (ع) بود. هنگام ورود به مدينه به دستور امام سجاد (ع) مأمور شد زودتر به مدينه برود و خبر ورود كاروان اهل بيت را به اطلاع مردم برساند. او كه همچون پدرش طبع شعر داشت در مسجد النّبى خبر شهادت امام (ع) و بازگشت قافلهى حسينى را به اطلاع مردم رساند.
نام او را بشر و نام پدرش را حذلم هم گفتهاند. امام سجاد (ع) براى او و پدرش طلب مغفرت فرمود. بشير در شام محافظ و مأمور رسيدگى به امور اهل بيت بود.
-*-
١ - يا اهل يثرب لا مقام
لكم بها ***** قتل الحسين فادمعى مدرار
٢ - الجسم منه بكربلاء مضرّج ***** و الرأس منه على القناة يدار
٣ - يا أهل يثرب شيخكم و إمامكم ***** ما منكم أحد عليه يغار١
١ - اى اهل مدينه! ديگر در مدينه جاى ماندن نيست، حسين (ع) كشته شد
و اشك من به شدّت فرو مىريزد.
٢ - بدن او در كربلا به خاك و خون آغشته شد و سرش بر نيزهها به گردش درآمد.
٣ - اى اهل مدينه! امام حسين (ع) شيخ و امام شماست. آيا كسى از شما براى او غيرت نمىورزد؟
*** بشير گويد مردم جمع شدند و من گفتم: امام سجاد (ع) با عمهها و
خواهران در نزديكى شهر فرود آمدهاند. زن و مرد، گريان و شيونكنان بيرون دويدند.
در همان وقت كنيزكى را ديدم كه اين ابيات سوزناك را مىخواند:
١ - نعى سيّدي ناع نعاه
فأوجعا ***** و أمرضني ناع نعاه فأفجعا
٢ - فعيّنّي جودا بالدّموع و اسكبا ***** وجودا بدمع بعدد معكما معا
٣ - على من دهى عرش الجليل فزعزعا ***** فأصبح هذا المجد و الدين أجدعا
٤ - على ابن نبىّ اللّه و ابن وصيّه ***** و ان كان عنّا شاحط الدّار اشسعا
١ - خبردهندهاى، خبر مرگ مولاى مرا داد و دلم را به درد آورد. با
آن خبر مرا بيمار ساخت و اندوهگين كرد.
٢ - پس اى چشمها فراوان اشك بريزيد، باز هم اشك بريزيد و با هم اشك بريزيد.
٣ - بر آن كسىكه مصيبت او، عرش خداى بزرگ را به لرزه درآورد. پس اين مجد و بزرگى و دين، ناقص و خوار گشتند.
٤ - بر پسر دختر پيغمبر و جانشين او گريه كن! اگرچه منزل و سراى او از ما سخت دور است.