شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٨ - در بيان آن كه صفا و سادگى نفس مطمئنه از فكرتها مشوش شود چنان كه بر روى آيينه چيزى نويسى يا نقش كنى اگر چه پاك كنى داغى بماند و نقصانى
در بيان آن كه صفا و سادگىِ نفس مطمئِنَّه از فكرتها مشوش شود چنان كه بر روى آيينه چيزى نويسى يا نقش كنى اگر چه پاك كنى داغى بماند و نقصانى
|
روى نفس مطمئِنَّه در جسد |
زَخمْ ناخنهاى فكرت مىكشد |
|
|
فكرت بَد ناخن پُر زهر دان |
مىخراشد در تعمُّق روى جان |
|
|
تا گشايد عقده اشكال را |
در حدث كرده است زرّين بيل را |
|
|
عقده را بگشاده گير اى منتهى |
عقده سخت است بر كيسه تهى |
|
|
در گشاد عقدهها گشتى تو پير |
عقده چندى دگر بگشاده گير |
|
|
عقدهاى كآن بر گلوى ماست سخت |
كه بدانى كه خسى يا نيك بخت |
|
ب ٥٦٢- ٥٥٧ نَفْسِ مُطْمَئنه: «نفسى است كه طاعت خدا كرده و از نافرمانى دورى گزيده. آن كه خدا را شناخته و بدان ايمان آورده.» (تفسير تبيان) نجم الدين دايه گويد: «نفس مطمئنه نفس انبيا و خواصِّ اولياست، كه در صف اول بودهاند در عالم ارواح.» (مرصاد العباد، ص ٣٦٩) «نفس مطمئنه نفسى است كه به خدا آرامش دارد و بدان چه او خواهد خشنود است.
خود را بندهاى مىداند كه نيك و بد يا زيان و سود در اختيار او نيست.» (تفسير الميزان، ج ٢٠، ص ٢٨٥) زخم: انديشههاى نادرست كه گهگاه عارض ذهنِ آدمى مىشود.
تَعمق: ژرف نگريستن.
اشكال: را براى رعايت قافيه بايد «اشكيل» خواند.
اطمينان نفس نيز گاه دستخوش آفت مىشود. آن نفس مطمئنه كه قرآن كريم در بارهاش مىفرمايد: ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً. فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي