شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨ - در بيان آن كه نور خود از اندرون شخص منور بىآن كه فعلى و قولى بيان كند، گواهى دهد بر نور وى در بيان آن كه آن نور خود را از اندرون سر عارف ظاهر كند بر خلقان بىفعل عارف و بىقول عارف افزون از آن كه به قول و فعل او ظاهر شود چنان كه آفتاب بلند شود بانگ خ
فعلى بر انجام تعهدى است كه با خدا كرده.) سَعْيُكُم شَتَّى: گرفته از قرآن كريم است: إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى: همانا كوشش شما گوناگون است (يكسان نيست).» (ليل، ٤) ستير: نهان، پوشيده.
مول مول: توقف، درنگ.
فَانْتَظِرْهُم: گرفته از قرآن مجيد است: وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ: و بپاى، كه آنان نيز پايندگانند.» (سجده، ٣٠) در بيتهاى پيش فرمود طبيبان جسم از علامتهاى ظاهرى به بيمارى راه مىبرند اما طبيبان روح بر دلها اشراف دارند و نيازشان به نشانه نيست. طبيبان جسم را از گواهى دادن بيمارانى كه از آنان سود ديدهاند مىتوان شناخت، اما اين طبيبان خود گواه خودند نورشان آنان را مىشناساند، سپس توضيح مىدهد كه كار گواه آشكار كردن چيزى است كه نهان است، اما آن جا كه عيان است چه حاجت به بيان است. سپس به نكته ديگر اشارت مىكند كه گزاردن نماز و گرفتن روزه و جهاد در راه خدا، گفتار و كردارى است براى نشان دادن اعتقاد درست و عهدى كه در عالم الست با خدا بستهايم.
اين گواهان هنگامى پذيرفتهاند كه جان درست باشد و نيّت درونى صادق و با گواهان ظاهرى موافق، و گرنه نفاق است و گواهان مردود، مگر آن كه باز لطف حق شامل شود.