تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨١
نقطه عطفى در زندگى زوار خانه خدا، و موجب تولد ثانوى آنها است- از صورت اصلى و فلسفههاى تربيتى خارج و مسخ كرده بود، و مبدل به وسيلهاى براى تفرقه و نفاق ساخته بود.
در نخستين آيه مىفرمايد: «هنگامى كه مناسك (حج) خود را انجام داديد ذكر خدا گوئيد، همان گونه كه پدران و نياكانتان را ياد مىكرديد بلكه از آن بيشتر» «فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً».
عظمت و بزرگى در پرتو ارتباط با خدا است، نه مباهات به ارتباط موهوم به نياكان، منظور از اين تعبير اين نيست كه هم نياكان را ذكر كنيد و هم خدا را، بلكه اشارهاى است به اين واقعيت كه اگر آنها به خاطر پارهاى از مواهب، لايق يادآورى هستند، پس چرا به سراغ خدا نمىرويد كه تمام عالم هستى و تمام نعمتهاى جهان از ناحيه اوست؟ منبع جميع كمالات و صاحب صفات جلال و جمال و ولى نعمت همگان است؟.
در اين كه منظور از «ذكر خدا» در اينجا چيست؟ اقوال زيادى در ميان مفسران ديده مىشود، ولى ظاهر اين است: تمام اذكار الهى را بعد از مراسم شامل مىشود.
در واقع بايد خدا را بر تمام نعمتهايش- مخصوصاً نعمت ايمان و هدايت به اين مراسم بزرگ- شكر گويند و آثار تربيتى حج را با ياد الهى تكامل بخشند.
در اينجا قرآن، مردم را به دو گروه تقسيم مىكند، مىفرمايد: «گروهى از مردم مىگويند: خداوندا! در دنيا به ما (نيكى) عطا فرما ولى در آخرت بهرهاى ندارند» «فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الآْخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ». «١»
***