تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٨
حَكيمٌ».
هم تمام ذرات بدن مردگان را به خوبى مىشناسد، و هم توانائى بر جمع آنها دارد.
جمله «صُرْهُنَّ» در اصل از ريشه «صَوْر» (بر وزن غور) گرفته شده كه به معنى «قطع كردن»، «متمايل نمودن» و «بانگ زدن» است، كه از ميان اين سه معنى، در اينجا همان معنى نخست، منظور است، يعنى: چهار مرغ انتخاب كن و آنها را ذبح نموده و قطعه قطعه كرده در هم بياميز!
زيرا هدف اين بوده: نمونه رستاخيز و زنده شدن مردگان را به هنگامى كه اجزاى بدن آنها متلاشى مىشود، و هر ذرهاى به گوشهاى مىافتد، و با ديگر ذرات از بدنهاى ديگر مىآميزد، با چشم خود مشاهده كند.
آنها كه جمله «صُرْهُنَّ الَيْكَ» را به معنى «مأنوس كردن» و متمايل كردن مرغان گرفتهاند، گويا از مفهوم كلمه «جُزْءاً» و همچنين هدف اصلى اين كار، غفلت كردهاند.
ابراهيم عليه السلام اين كار را كرد، و آنها را صدا زد، در اين هنگام اجزاى پراكنده هر يك از مرغان، جدا و جمع شده و به هم آميختند و زندگى را از سر گرفتند و اين موضوع، به ابراهيم عليه السلام نشان داد، كه همين صحنه در مقياس بسيار وسيعتر، در رستاخيز انجام خواهد شد.
بعضى خواستهاند از كلمه «سَعْياً» استفاده كنند كه مرغان پس از زنده شدن پرواز نكردند بلكه با پاى خود به سوى ابراهيم عليه السلام دويدند؛ زيرا سعى معمولًا در لغت عرب به معنى «راه رفتن سريع» است، از «خليل بن احمد»، اديب معروف عرب نيز نقل شده است كه: ابراهيم عليه السلام در حال راه رفتن بود كه مرغان به سوى او