تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦٩
را دليل بر الوهيت او خواندند، آيات فوق، نازل شد و به آنها پاسخ داد و چون حاضر به قبول پاسخ نشدند، آنها را دعوت به «مباهله» كرد كه شرح آن به زودى خواهد آمد. «١»
تفسير:
نفى الوهيت مسيح عليه السلام
همان گونه كه در شأن نزول آمد، اين آيات، ناظر به كسانى است كه ولادت حضرت مسيح عليه السلام بدون پدر را، دليل بر فرزندى او نسبت به خدا، و يا الوهيتش مىگرفتند، آيه نخست مىگويد:
«مَثَل عيسى نزد خدا همچون مثل آدم است كه او را از خاك آفريد، سپس به او فرمود: موجود باش، او نيز بلافاصله موجود شد»! «إِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
و با اين استدلال كوتاه و روشن، به ادعاى آنها پاسخ مىگويد كه اگر مسيح عليه السلام بدون پدر به دنيا آمد، جاى تعجب نيست، و دليل بر فرزندى خدا يا عين خدا بودن نمىباشد؛ زيرا موضوع آفرينش آدم عليه السلام، از اين هم شگفتانگيزتر بود، او بدون پدر و مادر به دنيا آمد، سپس به غافلان مىفهماند: هر كارى در برابر اراده حق، سهل و آسان است تنها كافى است بفرمايد: «موجود باش! آن هم موجود مىشود»!
اصولًا مشكل و آسان نسبت به مخلوقات است كه قدرت محدودى دارند و اما آن كس كه قدرتش نامحدود است، تقسيم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى ندارد، براى او آفريدن يك برگ، يا آفرينش يك جنگل در هزاران