تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧١
هر كس بخواهى حكومت را مىستانى» «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ».
«هر كس را بخواهى بر تخت عزت مىنشانى، و هر كس را اراده كنى بر خاك مذلت قرار مىدهى» «وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ».
و در يك جمله «كليد تمام خوبىها به دست تواناى تو است، زيرا تو بر هر چيز توانائى» «بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ».
ناگفته پيدا است منظور از اراده و مشيت الهى در اين آيه اين نيست كه بدون حساب و بى دليل، چيزى را به كسى مىبخشد و يا از او مىگيرد، بلكه مشيت او از روى حكمت و مراعات نظام و مصلحت و حكمت جهان آفرينش و عالم انسانيت است، گاه اين حكومتها به خاطر شايستگىها است، و گاه حكومت ظالمان هماهنگ ناشايستگى امتها است.
اين نكته نيز قابل توجه است كه لفظ «خَيْر» افعل التفضيل است و معادل فارسى آن «بهتر»، و براى برترى چيزى بر چيز ديگر ذكر مىشود ولى، در بسيارى از موارد، به معنى خوب (بدون مفهوم صفت تفضيلى) نيز به كار مىرود و ظاهر اين است كه در آيه مورد بحث، به معنى دوم است. يعنى سرچشمه تمام خوبىها از او و به دست او است.
جمله «بِيَدِكَ الْخَيْرُ» با توجه به الف و لام استغراق در «الخَيْرُ» و مقدم شدن خبر بر مبتدا (بِيَدِكَ الْخَيْرُ، نه الخَيْرُ بِيَدِكَ) نشان مىدهد كه تمام خيرها، بركات، نيكىها و خوبىها، در دست خدا است، و ضمناً از اين جمله استفاده مىشود كه هم عزت، خير است و هم ذلت، هم بخشيدن حكومت و هم گرفتن آن، هر كدام در جاى خود خير است و بر طبق قانون عدالت، و شرى وجود ندارد، جانيان و بدكاران، خيرشان در آن است كه در زندان باشند، و نيكوكاران با ايمان، خيرشان