تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠
زيرا تاريخ، جنگهاى مذهبى فراوانى را به خاطر دارد. و به اين ترتيب، خواستهاند مذاهب را محكوم و آنها را مايه جنگ و نزاع بدانند.
اما بايد توجه داشت:
اولًا- همان طور كه در آيه بالا نيز اشاره شد، اختلافات در حقيقت ميان پيروان راستين و حقيقى مذاهب نبوده، بلكه ميان «پيروان» و «مخالفان» مذهب صورت گرفته است، و اگر مشاهده مىكنيم در ميان پيروان مذاهب مختلف نيز جنگ و ستيزهايى رخ داده، نه به خاطر تعليمات مذهبى آنها بوده است، بلكه، به خاطر تحريف مذاهب، تعصبهاى ناروا و آميختن مذاهب آسمانى با خرافات صورت گرفته است.
ثانياً- امروز، مذهب (يا لااقل تأثير مذهب) از قسمتى از جوامع بشرى بر چيده شده در حالى كه مىبينيم جنگها به صورت وحشتناكترى گسترش يافته است. و با ابعاد وسيعتر و شدت بيشتر، در نقاط مختلف دنيا ادامه دارد، آيا اينها به خاطر مذهب است؟
يا اين كه: روح سركش جمعى از انسانها سرچشمه واقعى اين جنگها است؟
منتهى يك روز در لباس مذهب، روز ديگر در لباس مكتبهاى سياسى و اقتصادى، و روزهاى ديگر در قالبهاى ديگر خودنمائى مىكند.
بنابراين، مذهب در اين ميان گناهكار نيست، اين افراد سركش هستند كه گناهكارند و آتش جنگها را به بهانههاى گوناگون شعلهور مىسازند.
ثالثاً- مذاهب آسمانى «مخصوصاً اسلام» بر اثر خاصيت ضد نژاد پرستى و مليت پرستى، سبب شدند بسيارى از مرزهاى نژادى، جغرافيائى و قبيلهاى بر چيده شوند و جنگهائى كه از آنها سرچشمه مىگرفت، طبعاً از ميان رفت و به