تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٦
مدافعان حقيقت اگر بخواهند به مبارزه آشكار دست بزنند، هم خودشان و هم مكتبشان به دست نابودى سپرده مىشود، و يا لااقل در معرض مخاطره قرار مىگيرد مانند وضع شيعيان على عليه السلام در زمان حكومت غاصب بنى اميه، در چنين موقعى راه صحيح و عاقلانه اين است كه نيروهاى خود را به هدر ندهند، و براى پيشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غير مستقيم و يا مخفيانه دست بزنند، و در حقيقت تقيه براى اين گونه مكتبها و پيروان آنها در چنين لحظاتى يك نوع تغيير شكل مبارزه محسوب مىشود، كه مىتواند آنها را از نابودى نجات دهد، و در ادامه مجاهدات خود پيروز گرداند.
كسانى كه بر تقيه به طور دربست قلم بطلان مىكشند معلوم نيست براى اين گونه موارد چه طرحى دارند؟
آيا نابود شدن خوب است و يا ادامه مبارزه به شكل صحيح و منطقى؟
راه دوم همان تقيه است و راه اول چيزى است كه هيچ كس نمىتواند آن را تجويز كند.
از آنچه گفتيم روشن شد، تقيه يك اصل مسلّم قرآنى است ولى در موارد معين و حساب شده كه ضابطه آن در بالا آمد.
و اين كه مىبينيم بعضى از ناآگاهان تقيه را از ابداعات پيروان اهل بيت عليهم السلام مىشمرند، دليل بر اين است كه با آيات قرآن آشنائى زيادى ندارند.
***