تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤
علم او ندارند» «وَ لا يُحيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ»، «١»
و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختيار ديگران گذارده است.
بر اين اساس، علم و دانش محدود ديگران، پرتوى از علم بىپايان او است.
اين جمله نيز در حقيقت تأكيدى است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفيعان در برابر علم پروردگار؛ زيرا آنها به معلومات خداوند احاطه ندارند، و تنها از آن مقدار كه او اراده كند با خبر مىشوند.
از اين جمله دو نكته ديگر نيز استفاده مىشود:
نخست اين كه هيچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانشهاى بشرى از ناحيه خدا است.
او است كه تدريجاً پرده از اسرار حيرتانگيز جهان آفرينش بر مىدارد و حقايق جديدى را در اختيار انسانها مىگذارد، و معلومات آنان را گسترش مىبخشد.
ديگر اين كه: خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غيب را در اختيار كسانى كه مىخواهد قرار دهد، و بنابراين پاسخى است به آنها كه تصور مىكنند، علم غيب براى بشر غير ممكن است.
و نيز تفسيرى است براى آياتى كه نفى علم غيب از بشر مىكند، يعنى انسان ذاتاً چيزى از اسرار غيب نمىداند مگر به مقدارى كه خدا بخواهد، و به او تعليم دهد. «٢»
تعبير به «لا يُحِيْطُونَ» نيز اشاره لطيفى است به حقيقت علم كه آن يك نوع