تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤٥
از صالحان بودن) به دو وصف ديگر از اوصاف آن پيامبر بزرگ كه هر كدام نيز تركيبى از مجموعه اوصاف مهمى است، اشاره مىكند.
در آغاز، مىفرمايد: «خداوند به او كتاب و دانش و تورات و انجيل مىآموزد» «وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الإِنْجيلَ».
نخست، به تعليم كتاب و حكمت و دانش به طور كلى اشاره مىكند و بعد دو مصداق روشن اين كتاب و حكمت، يعنى تورات و انجيل را بيان مىنمايد.
بديهى است افرادى كه به عنوان رهبر جامعه بشريت از سوى خداوند تعيين مىشوند، بايد در درجه اول از علم و دانش كافى برخوردار باشند و آئين و قوانين زنده و سازندهاى با خود بياورند.
و در درجه بعد، دلايل و اسناد روشنى براى ارتباط خود با خدا ارائه دهند و با اين دو وسيله، مأموريت هدايت مردم را تكميل و تثبيت كنند، در آيات فوق به اين دو معنى اشاره شده است.
در آيه اول سخن از علم و دانش و كتاب آسمانى حضرت مسيح عليه السلام است.
و در آيه دوم اشاره به معجزات متعدد او است.
***
در آيه بعد مىفرمايد: «و (خداوند) او را رسول و فرستادهاى به سوى بنىاسرائيل قرار مىدهد» «وَ رَسُولًا إِلى بَني إِسْرائيلَ». «١»
ممكن است از اين جمله در ابتدا چنين استفاده شود كه: مأموريت حضرت مسيح عليه السلام تنها دعوت بنىاسرائيل بوده است، همانها كه در آن زمان گرفتار انواع خرافات، آلودگىهاى اخلاقى، عقيدتى و اختلافات شديد شده بودند و اين با اولوا العزم بودن حضرت مسيح عليه السلام منافات ندارد؛ زيرا پيامبر اولوا العزم، كسى