تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٠
و چه خوب كرد ابراهيم عليه السلام كه اول، مسأله حيات و مرگ را پيش كشيد تا آن جبار، مدعى شركت با پروردگار در تدبير عالم گردد، سپس مسأله طلوع و غروب آفتاب را عنوان كرد كه او در آن، به كلى وامانده شد.
ضمناً از جمله «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ» معلوم مىشود: گر چه هدايت و ضلالت به دست خدا است، اما مقدمات آن از سوى بندگان فراهم مىگردد، ظلم و ستم و گناه، همچون ابرهاى تيره و تارى، بر آيينه قلب سايه مىافكند و اجازه درك حقايق به او نمىدهد.
***
نكتهها:
١- چه كسى با ابراهيم عليه السلام در اين جلسه روبرو بود، و با او محاجّه كرد؟
در قرآن تصريح به نام او نشده، ولى همين اندازه مىفرمايد: «أَنْ آتيهُ اللَّهُ الْمُلْكَ» يعنى به خاطر غرورى كه از حكومت خودكامه پيدا كرده بود با ابراهيم عليه السلام به محاجّه برخاست.
ولى در روايتى كه از على عليه السلام در تفسير «درّ المنثور» نقل شده و همچنين در تواريخ آمده است نام او «نمرود بن كنعان» بود. «١»
***
٢- گر چه در آيه فوق، زمان اين بحث و گفتگو مشخص نشده، اما از قرائن بر مىآيد: اين موضوع بعد از بتشكنى ابراهيم عليه السلام و نجات او از آتش بوده است؛ زيرا مسلّم است كه: قبل از به آتش افكندن ابراهيم عليه السلام مجالى براى اين گفتگوها نبوده و اصولًا بتپرستان حق چنين مباحثهاى را به او نمىدادند، و آنها ابراهيم عليه السلام را يك مجرم و گنهكار مىشناختند، كه مىبايد هر چه زودتر به كيفر