تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣٣
مىكند، مخصوصاً به مسيحيان گوشزد مىنمايد: هرگز مسيح عليه السلام ادعاى الوهيت نكرد و آنچه درباره او در اين زمينه گفته شده، همه نسبتهاى ناروائى است كه بعداً به او دادهاند.
و نيز به درخواست كسانى كه مىخواستند اين گونه ادعاها را درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله (به عللى كه در شأن نزول آمد) تكرار كنند، صريحاً پاسخ مىگويد مىفرمايد: «براى هيچ بشرى سزاوار نيست (و چنين حقى وجود نداشته) كه خداوند كتاب آسمانى و حكم و نبوت را به او دهد، سپس او به مردم بگويد: شما بندگان من باشيد و غير از خدا مرا پرستش كنيد» «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لّي مِنْ دُونِ اللَّهِ».
نه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، و نه هيچ پيغمبر ديگرى، حق ندارد چنين سخنى را بگويد و اين گونه نسبتها كه به انبياء داده شده، همه ساخته و پرداخته افراد ناآگاه و دور از تعليمات آنها است.
چگونه ممكن است اين مقامات بزرگ را از سوى خدا پيدا كنند و در عين حال به سوى شرك دعوت نمايند؟.
سپس مىافزايد: «بلكه (سزاوار مقام او اين است كه بگويد:) افرادى باشيد الهى، آن گونه كه كتاب الهى به شما تعليم داده شده و درس خواندهايد» و هرگز غير خدا را پرستش نكنيد «وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ».
آرى، فرستادگان الهى هيچ گاه از مرحله بندگى و عبوديت تجاوز نكردند و هميشه بيش از هر كسى در برابر خداوند خاضع بودند، بنابراين، امكان ندارد از جاده توحيد خارج شوند و مردم را به شرك دعوت كنند.
«رَبَّانِيِّينَ» جمع «رَبَّانِىّ» به كسى گفته مىشود كه: ارتباط او با «ربّ»