تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨١
«و هر كس چنين كند، هيچ رابطهاى با خدا ندارد» و پيوند خود را به كلى از پروردگارش گسسته است «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في شَيْءٍ».
اين آيه، در زمانى نازل شد كه روابطى در ميان مسلمانان و مشركان با يهود و نصارى وجود داشت، و چون ادامه اين ارتباط، براى مسلمين زيانبار بود، مسلمانان از اين كار نهى شدند.
اين آيه در واقع يك درس مهم سياسى، اجتماعى به مسلمانان مىدهد كه بيگانگان را هرگز به عنوان دوست و حامى و يار و ياور نپذيرند، و فريب سخنان جذاب و اظهار محبتهاى به ظاهر صميمانه آنها را نخورند؛ زيرا ضربههاى سنگينى كه در طول تاريخ بر افراد با ايمان و با هدف واقع شده، در بسيارى از موارد از اين رهگذر بوده است.
تاريخچه استعمار مىگويد: هميشه ظالمانِ استثمارگر در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى ظاهر شدهاند.
فراموش نبايد كرد (واژه استعمار كه به معنى اقدام به عمران و آبادى است نيز از همين جا گرفته شده) آنها به نام عمران و آبادى وارد مىشدند و هنگامى كه جاى پاى خود را محكم مىكردند، بىرحمانه بر آن جامعه مىتاختند و همه چيز آنها را به يغما مىبردند.
جمله «مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِيْنَ» اشاره به اين است كه: در زندگى اجتماعى، هر كس نياز به دوستان و ياورانى دارد، ولى افراد با ايمان، بايد اولياى خود را از ميان افراد با ايمان انتخاب كنند، و با وجود آنان چه نيازى به كفار بى رحم و ستمگر است، و تكيه بر وصف ايمان و كفر، اشاره به اين است كه: اين دو از يكديگر بيگانه و آشتى ناپذيرند.
جمله «فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىْءٍ» اشاره به اين است: افرادى كه با دشمنان