تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٩
«مدينه» و «مكّه» قانع نيست و طمع در فتح ايران و روم دارد در اين هنگام، آيه اول نازل شد. «١»
٢- هنگامى كه پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله به اتفاق مسلمانان مشغول حفر خندق در اطراف «مدينه» بود و با نظم خاصى مسلمانان، گروه، گروه با سرعت و جديت، مشغول حفر خندق بودند تا پيش از رسيدن سپاه دشمن، اين وسيله دفاعى، تكميل گردد، ناگهان در ميان خندق سنگ سفيد بزرگ و سختى پيدا شد كه مسلمانان از شكستن و حركت دادن آن عاجز ماندند.
«سلمان» به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و جريان را عرض كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وارد خندق شد، كلنگ را از «سلمان» گرفت و محكم بر سنگ فرود آورد، از برخورد كلنگ با سنگ، جرقهاى جستن كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير فتح و پيروزى گفت.
مسلمانان نيز با او هم صدا شده و آهنگ تكبير در همه جا پيچيد.
بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله كلنگ را بر سر سنگ فرود آورد و مجدداً جرقهاى جستن كرد و قسمتى از سنگ شكست و صداى تكبير پيروزى پيامبر و مسلمانان، فضاى اطراف را پر كرد.
براى سومين بار، كلنگ را بلند كرد و بر بقيه سنگ محكم كوبيد، مجدداً از برخورد كلنگ با سنگ، جرقهاى جستن نمود و اطراف خود را روشن ساخت، و بقيه سنگ درهم شكسته شد، و براى سومين بار صداى تكبير در خندق پيچيد.
«سلمان» عرض كرد: امروز وضع عجيبى از شما مشاهده كردم!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در ميان جرقهاى كه بار اول جستن كرد، كاخهاى حيره و مدائن را ديدم و برادرم جبرئيل به من بشارت داد آنها در زير پرچم اسلام قرار