تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣٧
معمولًا اطراف آنها را مىگرفتند، با غرور و كم ظرفيتى آنها توأم شده، چنين پديدهاى را به بار مىآورد.
حديث جالبى كه از على عليه السلام نقل شده، روشنگر چهره واقعى و روحانى آن حضرت، و شاهدى براى اين بحث است:
روزى كه امام عليه السلام به سرزمين «انْبار» (يكى از شهرهاى مرزى عراق) رسيد جمعى از دهقانان (كدخدايان) در برابر آن حضرت طبق سنتى كه به آن خو گرفته بودند از مركبهايشان پياده شدند و به سرعت به سوى او شتافتند (و شايد سجده كردند) امام عليه السلام نه تنها به اين كار رضايت نداد، بلكه شديداً برآشفت و بر آنها فرياد زده:
ما هذَا الَّذِي صَنَعْتُمُوهُ؟
فَقالُوا: خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَراءَنا.
فَقالَ: وَ اللَّهِ ما يَنْتَفِعُ بِهذا أُمَراؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْياكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي آخِرَتِكُمْ.
وَ ما أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَراءَهَا الْعِقابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الأَمانُ مِنَ النَّارِ:
«اين چه كارى بود كه شما انجام داديد؟
عرض كردند: اين آدابى است كه ما اميران خود را با آن بزرگ مىداريم.
امام فرمود: به خدا سوگند! زمامداران شما از اين كار بهرهاى نمىگيرند و شما خود را در دنيا به رنج، و در آخرت به بدبختى گرفتار مىسازيد!
چه زيانبار است رنجى كه به دنبال آن كيفر خدا باشد!! و چه سودمند است آرامش و آزادگى كه در پى آن ايمنى از آتش دوزخ قرار گيرد»!! «١»