تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩٠
ما بعضى ديگر را- به جز خداى يگانه- به خدائى نپذيرد».
ضمناً جمله اخير، اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه مسيح عليه السلام يكى از افراد انسان و هم نوع ما است نبايد او را به خدائى شناخت.
اين احتمال نيز وجود دارد كه: بعضى از علماى منحرف اهل كتاب، از مقام خود سوء استفاده مىكردند و حلال و حرام خدا را به دلخواه خويش تغيير مىدادند و ديگران از آنها پيروى مىكردند.
توضيح اين كه:
از آيات قرآن استفاده مىشود در ميان علماى اهل كتاب جمعى بودند كه احكام خدا را طبق «منافع» يا «تعصبهاى» خود تحريف مىكردند، و از نظر منطق اسلام كسى كه از چنين افرادى دانسته بدون قيد و شرط پيروى كند، يك نوع عبوديت و پرستش نسبت به آنها انجام داده است.
دليل اين موضوع روشن است؛ زيرا قانونگذارى و تشريع حلال و حرام مربوط به خدا است، هر كس ديگرى را در اين موضوع صاحب اختيار بداند، او را شريك خدا قرار داده است.
مفسران در ذيل اين آيه، چنين نقل كردهاند: «عُدَىّ بن حاتم» كه قبلًا مسيحى بود، سپس اسلام آورد، بعد از نزول اين آيه، از كلمه «أَرباباً» (خدايان) اين چنين فهميد كه قرآن مىگويد: اهل كتاب بعضى از علماى خود را مىپرستند، لذا به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: ما هيچ گاه در زمان سابق، علماى خود را عبادت نمىكرديم!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا مىدانستيد كه آنها به ميل خود احكام خدا را تغيير مىدهند و شما از آنها پيروى مىكرديد؟
«عُدَىّ» گفت: آرى.