تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩١
ستمكار است كه اگر خداوند از طرق مختلف جلو آنها را نگيرد، تمامى روى زمين به فساد كشيده مىشود، بنابراين جنگ را به عنوان يك اصل كلى در زندگى انسانها، مقدس نمىشمرد.
به علاوه، آنچه به عنوان قانون «تنازع بقاء» گفته مىشود، و يادگار اصول چهارگانه «داروين» در مسأله تكامل انواع است، نه تنها يك قانون مسلّم علمى نيست بلكه فرضيهاى است ابطال شده، و حتى طرفداران تكامل انواع امروز به هيچ وجه روى اصل تنازع بقاء تكيه نمىكنند و تكامل جانداران را مربوط به مسأله «جهش» مىدانند. «١»
از همه اينها گذشته، به فرض اين كه: فرضيه تنازع بقاء را يك اصل علمى بدانيم، بايد از آن فقط در مورد زندگى جانوران استفاده كرد و زندگى انسان هرگز نمىتواند بر اساس آن بنا شود؛ زيرا تكامل انسان در پرتو «تعاون بقاء» است نه «تنازع بقاء»!
چنين به نظر مىرسد: تعميم فرضيه تنازع بقاء به جهان انسانيت، يك نوع طرز تفكر استعمارى است كه بعضى از جامعهشناسان سرمايهدارى براى توجيه جنگهاى خونين و نفرتانگيز حكومتهاى خود، به آن متوسل شدهاند و خواستهاند: جنگ و نزاع را يك ناموس طبيعى و يك وسيله براى تكامل و پيشرفت جوامع انسانى معرفى كنند.
و به اين ترتيب، بر روى جنايات خود يك سرپوش علمى بگذارند، كسانى كه ناآگاه تحت تأثير افكار ضد انسانى آنها قرار گرفته و آيه فوق را بر آن تطبيق كردهاند، مسلماً از تعليمات قرآنى دور افتادهاند؛ زيرا قرآن صريحاً مىگويد: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً: «اى افراد با ايمان! همگى داخل در