تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٧
اجبار و اكراهى نيست». «١»
در تفسير «المنار» نقل شده: «ابو حصين» خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند.
«ابو حصين» به پيامبر عرض كرد: من چگونه به خود اجازه دهم فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن باشم، آيه مورد بحث به همين منظور نازل شد. «٢»
تفسير:
دين اجبارى نيست
آية الكرسى در واقع مجموعهاى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تشكيل مىدهد، و چون در تمام مراحل با دليل عقل، قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نيست، در اين آيه مىفرمايد: «در قبول دين هيچ اكراهى نيست (زيرا) راه درست، از بيراهه آشكار شده است» «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ».
«رُشد» از نظر لغت، عبارت است از راهيابى و رسيدن به واقع، در برابر «غَىّ» كه به معنى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است.
از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد، و اساس و شالودهاش بر ايمان و يقين استوار است، خواه و ناخواه، راهى جز منطق و استدلال نمىتواند داشته باشد، و جمله «لا اكْراهَ فِى الدِّيْن» در واقع اشارهاى به همين است.
به علاوه، همان گونه كه از شأن نزول آيه استفاده مىشود، بعضى از ناآگاهان