تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤٣
بخواهد مىآفريند» «قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ».
نظام عالم طبيعت مخلوق خدا و محكوم فرمان او است، و هر گاه بخواهد مىتواند اين نظام را دگرگون سازد و به وسيله اسباب و عوامل غير عادى موجوداتى را بيافريند.
سپس براى تكميل اين سخن، مىفرمايد: «هنگامى كه چيزى را مقرر كند (و فرمان وجود آن را صادر نمايد) تنها به آن مىگويد: موجود باش! آن نيز فوراً موجود مىشود» «إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
بديهى است تعبير به «كُنْ» (باش!) در حقيقت بيان اراده قطعى خدا است، و گر نه نيازى به سخنى نيست، يعنى به مجرد اين كه اراده او بر چيزى تعلق گرفت و فرمان آفرينش صادر شد، فوراً لباس هستى بر آن پوشانده مىشود.
قابل توجه اين كه: درباره آفرينش عيسى عليه السلام در اين آيه، جمله يَخْلُقُ: «مىآفريند» به كار رفته، در حالى كه درباره آفرينش «يحيى» در چند آيه قبل، تعبير به يَفْعَلُ: «انجام مىدهد» شده است، شايد اين تفاوت تعبير، اشاره به تفاوت خلقت اين دو پيامبر بوده باشد، كه يكى از مجراى عادى و ديگرى از مجراى غير عادى به وجود آمدهاند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه: در آغاز اين آيات، مريم با فرشتگان سخن مىگويد ولى در اينجا مىبينيم او با خداى خود سخن مىگويد، و از او پاسخ مىشنود، گويا چنان مجذوب ذات پاك حق شد، كه واسطهها را از ميان برداشت و يكپارچه با مبدأ عالم هستى پيوند گرفت، و بى هيچ واسطهاى آنچه مىخواست گفت و آنچه مىبايست شنيد- البته سخن گفتن غير پيامبران با خدا هر گاه به صورت وحى نبوت نباشد اشكال ندارد.
***