تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٩
است: پيامبر مزبور از دنيا رفت و پس از يكصد سال، زندگى را از سر گرفت، البته چنين مرگ و حياتى يك موضوع كاملًا خارق العاده است، ولى در هر حال، محال نيست و از طرفى حوادث خارق العاده در قرآن نيز منحصر به اين مورد نيست كه بخواهيم آن را توجيه و يا تأويل كنيم.
آرى، اگر منظور از ذكر خوابهاىِ طولانىِ چند ساله يا مثلًا آنچه درباره بسيارى از حيوانات به عنوان «زمستانخوابى» ديده مىشود كه سراسر زمستان را مىخوابند و به هنگام گرم شدن هوا بيدار مىشوند، و يا مثلًا مسأله انجماد طبيعى بعضى از حيوانات و يا انجماد مصنوعى بعضى از جانداران ديگر به دست بشر، براى يك مدت طولانى بدون اين كه بميرند، اين باشد كه مسأله مرگ و زندگى پس از يكصد سال، امر ممكنى شمرده شود، سخن خوبى به نظر مىرسد و معنى اين سخن چنين خواهد بود: «خدائى كه مىتواند جانداران را صدها سال در يك خواب طولانى يا حالت انجماد فرو برد و سپس بيدار كند و به حال اول باز گرداند، قادر است مردگان را پس از مرگ زنده كند».
اصولًا با قبول اصل معاد، و زنده شدن مردگان در رستاخيز، و همچنين با قبول خوارق عادات و معجزات پيامبران، اين اصرار دليلى ندارد كه همه آيات قرآن را به يك سلسله مسائل عادى و طبيعى تفسير كنيم، و مرتكب همه گونه خلاف ظاهر در آيات بشويم؛ زيرا اين كار، نه صحيح است، و نه لزومى دارد! «١»
و به گفته بعضى از مفسران، گويا ما فراموش كردهايم كه: در آغاز موجود بىجانى بوديم، سپس خداوند ما را زنده كرد، چه مانعى دارد نظير آن مرگ و