تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٠
در منطقه قلب و روح انسان باشد، بلكه با شهامت و قدرت بايد آن را اظهار داشت.
پس از آن مىافزايد: «اقرار، همان انجام وظيفه است»، يعنى اقرار، تنها گفتگوى زبانى نيست، بلكه تعهد و قبول مسئوليت است.
و در پايان مىفرمايد: «انجام مسئوليت همان عمل است»، عمل به فرمان خدا و انجام برنامههاى الهى؛ زيرا تعهد و مسئوليت چيزى جز عمل نمىتواند باشد، و آنها كه نيروى خود را در گفتگوها، طرحها، جلسات و انجمنها و مانند آن صرف مىكنند و فقط حرف مىزنند، نه تعهدى را پذيرفتهاند و نه مسئوليتى و نه از روح اسلام آگاهى دارند». «١»
اين روشنترين تفسيرى است كه براى اسلام در تمام جنبهها مىتوان بيان كرد.
آن گاه به بيان سرچشمه اختلافهاى مذهبى كه على رغم وحدت حقيقى دين الهى به وجود آمده مىپردازد و مىفرمايد: «آنها كه كتاب آسمانى به آنها داده شده بود، در آن اختلاف نكردند، مگر بعد از آن كه آگاهى و علم به سراغشان آمد و اين اختلاف به خاطر ظلم و ستم در ميان آنها بود» «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ».
بنابراين، ظهور اختلاف، اولًا- بعد از علم و آگاهى بود و ثانياً- انگيزهاى جز طغيان و ظلم و حسد نداشت.
يهود در مورد جانشين موسى بن عمران عليه السلام به اختلاف و نزاع پرداختند و خونهاى زيادى ريختند، و مسيحيان در امر توحيد و آلوده ساختن آن به شرك و