تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٨
دهد.
معنى اين سخن آن نيست كه اطاعت احكام الهى، مشروط به درك فلسفه آنهاست، بلكه منظور اين است: به موازات اين اطاعت، بايد بكوشد تا از اسرار و روح احكام خدا آگاه گردد.
ديگر اين كه: انديشه بايد در تمام زمينهها انجام گيرد، براى نيازمندىهاى جسم و جان، روح و بدن؛ چرا كه دنيا و آخرت به هم مربوطند، و ويرانى هر يك در ديگرى اثر مىگذارد.
اصولًا، انديشه درباره يكى از اين دو، به تنهائى نمىتواند ترسيم صحيحى، از واقعيت اين عالم، در اختيار انسان بگذارد؛ چرا كه هر يك از اين دو بخشى از اين عالم است، دنيا بخش كوچكتر، و آخرت بخش عظيمتر، و آنها كه تنها درباره يكى از اين دو مىانديشند، تفكر درستى از عالم هستى ندارند.
سپس به چهارمين سؤال و پاسخ آن مىپردازد، مىفرمايد: «از تو درباره يتيمان سؤال مىكنند» «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى».
«بگو اصلاح كار آنان بهتر است» «قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ».
«و اگر زندگى خود را با آنان بياميزيد (مانعى ندارد) آنها برادر شما هستند» «وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ». «١»
به اين ترتيب، قرآن، به مسلمانان گوشزد مىكند كه شانه خالى كردن از زير بار مسئوليت سرپرستى يتيمان، و آنها را به حال خود واگذاردن، كار درستى نيست.
بهتر اين است: سرپرستى آنها را بپذيريد، و كارهاى آنان را سامان دهيد و