تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٢
نمود، بلكه از قديمترين ايامى كه امروز از آن آگاهى داريم اين موضوع در ميان افراد بشر كه داراى افكارى منحط و در سطح پايين بودهاند، وجود داشته است.
در حقيقت بتپرستى، يك نوع تحريف در عقيده خداپرستى است، همان عقيدهاى كه جزء فطرت و سرشت انسان است، و از آنجا كه اين سرشت هميشه در انسان بوده، تحريف آن در ميان افراد منحط نيز هميشه وجود داشته است.
و لذا مىتوان گفت: تاريخ بتپرستى با تاريخ پيدايش انسان، تقريباً همراه بوده است.
توضيح اين كه:
انسان به مقتضاى سرشت و خلقت خويش، متوجه نيروى ما فوق طبيعت بوده است، اين سرشت، با استدلالهاى روشنى از نظام هستى كه نشان دهنده وجود يك مبدأ عالم و قادر بوده است، تأييد مىشده و انسان از اين دو طريق (سرشت و عقل) هميشه كم و بيش با آن مبدأ هستى آشنائى داشته است.
ولى همان طور كه اگر احساس گرسنگى در وجود كودك به موقع، رهبرى نشود و غذاى سالم در اختيار او قرار نگيرد، كودك دست خود را به چيزهائى مانند خاك دراز مىكند و كم كم به آن خو مىگيرد، و سلامت خود را از دست مىدهد، انسان نيز اگر در مسير فطرت و عقل، از نظر خداجوئى رهبرى نشود، رو به خدايان ساختگى و انواع بتها كرده و در برابر آنها سر تعظيم فرود مىآورد، و صفات خدائى را براى آنها قائل مىشود.
از يك سو احتياج به تذكر ندارد كه افراد كوتهبين و سفيه سعى دارند همه چيز را در قالب حسى ببينند و اساساً فكر آنها از منطقه محسوسات گام بيرون نگذاشته، به همين دليل، پرستش خداى ناديده براى آنها مشكل و سنگين است و ميل دارند خداى خود را در يك قالب حسى بريزند، اين جهل و بى خبرى