تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٧
٢٥٨ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذي حَاجَّ إِبْراهيمَ في رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّيَ الَّذي يُحْيي وَ يُميتُ قالَ أَنَا أُحْيي وَ أُميتُ قالَ إِبْراهيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ
ترجمه:
٢٥٨- آيا نديدى (و آگاهى ندارى از) كسى (نمرود) كه با ابراهيم درباره پروردگارش محاجّه و گفتگو كرد؟ زيرا خداوند به او حكومت داده بود؛ هنگامى كه ابراهيم گفت: «خداى من آن كسى است كه زنده مىكند و مىميراند». او گفت: «من نيز زنده مىكنم و مىميرانم»! (دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، فرمان آزادى يكى و قتل ديگرى را داد) ابراهيم گفت: «خداوند، خورشيد را از افق مشرق مىآورد؛ تو خورشيد را از مغرب بياور»! (در اينجا) آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند، قوم ستمگر را هدايت نمىكند.
تفسير:
محاجّه ابراهيم با طاغوت زمان!
به دنبال آيه قبل، كه از هدايت مؤمنان در پرتو ولايت و راهنمائى پروردگار و گمراهى كافران بر اثر پيروى از طاغوت سخن مىگفت، خداوند چند نمونه ذكر مىكند كه يكى از آن نمونههاى روشن، در آيه مورد بحث آمده است، و آن، ماجراى گفتگو و محاجّه ابراهيم عليه السلام قهرمان بتشكن، با جبار زمان خود