تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٦
هر گاه شب و روز هميشه يكسان بود، نمو و رشد بسيارى از گياهان و حيوانات، دچار اختلال مىشد و فصول چهارگانه كه لازمه «اختلاف شب و روز» و «چگونگى زاويه تابش آفتاب» است از بين مىرفت و طبعاً انسان از فوايد اختلاف فصول بىبهره مىماند.
همچنين اگر معنى دوم در تفسير آيه را در نظر بگيريم كه آغاز شب و روز، تدريجى است نه ناگهانى، و حتماً شفق و بين الطلوعين در ميان اين دو است، روشن مىشود كه اين تدريجى بودن شب و روز، براى ساكنان زمين نعمت بزرگى است، زيرا كم كم با تاريكى يا روشنائى آشنا مىشوند و نيروهاى جسمى و زندگى اجتماعى آنان بر آن منطبق مىگردد، در غير اين صورت، مسلماً ناراحتىهايى به وجود مىآمد.
***
٢- زنده از مرده و مرده از زنده
جمله «تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» و شبيه آن در چندين آيه از قرآن مجيد به چشم مىخورد كه مىگويد: «خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىآورد».
منظور از بيرون آوردن «زنده» از «مرده»، همان پيدايش حيات از موجودات بىجان است؛ زيرا مىدانيم آن روز كه زمين آماده پذيرش حيات شد، موجودات زنده از مواد بىجان به وجود آمدند، از اين گذشته دائماً در بدن ما و همه موجودات زنده عالم، مواد بى جان، جزو سلولها شده، تبديل به موجود زنده مىگردند.
پيدايش مردگان از موجودات زنده، نيز دائماً در مقابل چشم ما مجسم است.
در حقيقت آيه، اشاره به قانون تبادل دائمى مرگ و حيات است كه