تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦
فرو نمىنشيند. مىيابد گوهر ديگرى در درون جان او نهفته است كه او در حقيقت همان است.
آرى، اين سرزمين را «عرفات» مىنامند، راستى چه اسم جالب و مناسبى!!
***
٢- مشعر الحرام- دومين موقف حج
در مورد نامگذارى «مشعر الحرام» به اين نام، نيز گفتهاند: آنجا مركزى است براى «شعائر حج» و نشانهاى از اين مراسم عظيم، پرشكوه و آسمانى.
اما نبايد فراموش كرد كه «مشعر» از ماده «شعور» است در آن شب تاريخى و هيجانانگيز (شب دهم ذى الحجه) كه زائران خانه خدا پس از طى دوران تربيت خود در عرفات به آنجا كوچ مىكنند و شبى را تا به صبح روى ماسههاى نرم در زير آسمان پر ستاره، در سرزمينى كه نمونه كوچكى از محشر كبرى و پردهاى از رستاخيز بزرگ قيامت است، در آنجا كه جمعيت همچون امواج خروشان دريا به هنگام طوفان همه جا را پر كرده و آواى مردمى كه در حركتاند تا به صبح خاموش نمىشود.
آرى، در چنان محيط بى آلايش و با صفا و تكان دهنده در درون جامه معصومان احرام و روى آن ماسههاى نرم، انسان جوشش چشمههاى تازهاى از انديشه و فكر و شعور در درون خود احساس مىكند، و صداى ريزش آن را در اعماق قلب خود به روشنى مىشنود، آنجا را «مشعر» مىنامند!
***
٣- درس يگانگى و اتحاد
در روايات آمده است: قبيله قريش در جاهليت امتيازات نادرستى براى خود قائل بودند، و براى هيچ يك از اعراب مقامى را كه براى خويشتن